جلال الدّين نيشابورى
اغلب كه از متأخّرين است . « 1 » منه :
خوش بود پيغام زان لب گرچه پيغام است [ و ] بس * چاشنىّ بوسه دارد گرچه دشنام است [ و ] بس
جسمى همدانى
استاد سخندانى در همان عصر بود . منه :
به گريه زادم و با گريه از جهان رفتم * در اين خرابه چنين آمدم ، چنان رفتم
خان آرزو نوشته كه معلوم نيست كه جسمى به جيم تازى و سين مهمله يا به جيم فارسى با شين معجمه است . غالب كه دوم است . مىگويم عجب منصفمزاجى فاضل كامل بود كه اظهار حق نمود . و من العلم لا علم را كار بند شد .
جسم
جسم تخلّص در همان عصر بود . منه :
صد گريه كردم و تو نكردى تبسّمى * يك ناله كرد بلبل و گل در چمن شكفت
جلالا نايينى
معاصر حكيم شفايى است . « 2 » منه :
داغ غم ننهاد پا از سينهام بيرون جلال * آخر اين هندو در آتشخانهء غم پير شد « 3 »
جسم
مير عبد الكريم جسم تخلّص ، از منصبداران جهانگيرى است . شعر بزرگانه داشت . منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 173 : جلال الدّين حسين نيشابورى ، در دور جهانگيرى به ملك دكن رسيده اقامت گزيد . از اوست :راز خلق افشا نسازد هركه ترسد از خدا * بندبند از هم جدا شد قرعهء رمّال را*به سينه پاى نفس زان شكستهام كه دگر * به همرهىّ سخنهاى بىاثر نرود*دلم چو ناله و آه سحر تمام كند * مسافرى است كه زاد سفر تمام كند( 2 ) . نصرآبادى 95 : مشهور است كه او همشيرهزادهء ملّا طاهرى نايينى است كه بعد از فوت او ديوانش ظاهر نشد و ديوان او را برداشته اشعار او را به اسم خود مىخواند . در ميان او و حكيم شفايى مشاعره واقع بود و اهاجى ركيك يكديگر را كردند .
( 3 ) . ابيات ديگر اين غزل از نصرآبادى :بازم از نو پنجهء عشقى گريبانگير شد * دست غم بر گردن آزادگان زنجير شد
اى كه يك نظّارهات برهم زنِ صد محشر است * گردش چشمى كه آشوب قيامت دير شد
هركه آمد خانهء دل را به داغى تازه كرد * حيف كاين ويرانه آخر بر سر تعمير شد