*
تا با چو تويى توان نشستن * دل پهلوى من چرا نشيند ؟
جعفر ره كوى يار دانست * مشكل كه دگر ز پا نشيند
*
بلبلى وقت سحر گشت همآواز به من * نالهاى كرد كه نگذاشت مرا باز به من
*
بر من چه رحمت است ز جور زيادتى * آب حيات من شده اين زهر عادتى « 1 »
از مثنوى اوست :
ز شوق آنچه آنجا ديد فرهاد * مرا اينجا قلم از دست افتاد
جذبى
پسر شاه على خان است « 2 » كه از امراء شاه طهماسب ماضى است . « 3 » منه :
گه توبه و گاه شيشهء مىشكنم * يك بار و دو بار نى ، پياپى شكنم
يا رب ز بدآموزى نفسم برهان * تا چند كنم توبه و تا كى شكنم ؟ « 4 »
جاگير على خان
از اهل زمان تقى اوحدى است . منه :
نيست بخت آنكه با آن دلربا باشد كسى * طاقت آن هم كه يك ساعت جدا باشد كسى
*
چنان به كشتن اغيار « 5 » داشت ميل تمام * كه نيمكشته رها كرد از شتاب مرا
شعر ثانى را بعضى به نام چاقى چاقشوردوز نوشته .
جلال الدّين سيستانى
ميرزا جلال الدّين سيستانى ، ملازم شاه عبّاس ماضى بود . منه :
صدرخنه در دلم ز خدنگ نظر كنند * تا راه آرزو به دلم بيشتر كنند
هامش
( 1 ) . نصرآبادى ابياتى از غزلهاى او و نيز مثنوى زيبايى در عشرت كردن خسرو و شيرين از وى نقل كرده كه خالى از لطف نيست .
( 2 ) . فهرست منتخب اللّطايف از دكتر جلالى نايينى : جذبى اصفهانى پسر عالى خان .
( 3 ) . آتشكدهء آذر 11 : خلف شاه قلى خان بود . اصلش از اكراد حوالى بغداد است . به هندوستان رفته و در آنجا به شجاعت مشهور شده است .
( 4 ) . بيتى ديگر از روز روشن 166 :گرنهاش روز جزا وعدهء ديدار دهى * در ته خاك شهيد تو تحمل نكند( 5 ) . متن : چنان كشتن عيار . تصحيح شد .