چنين كه با پر طاووس قيس را ميلى است * مگر بر او اثر پاى ناقهء ليلى است ؟
جدايى ماوراء النّهرى
جدايى ماوراء النّهرى است . منه :
كردم انديشهء آن زلف ، بلا پيش آمد * چه بلا بود ندانم كه مرا پيش آمد « 1 »
جهانگير پادشاه
جهانگير پادشاه جنّت مكانى بن اكبر پادشاه ، صاحب داد و انصاف و هنرمند و هنرپرور بود و در عمر سى و هشت سالگى در سنهء 1014 بر تخت سلطنت جلوس نموده ، بيست و دو سال كسرى زياده كامران بوده . در سنهء يكهزار و سى و هفت آن پادشاه از اين جهان خرگاه بيرون زد . به غايت سخنسنج معنىفهم بود . نقل است روزى شاعرى به حضورش قصيدهء مدح گفته آورد . همينكه مصرع اوّل بخواند و آن اين است :
اى تاج دولت بر سرت از ابتدا تا انتها
پادشاه موقوف فرمود كه از عروض وقوف دارى ؟ عرض كرد كه از اين علم اطّلاع ندارم . فرمود كه تقطيع اين مصرع اى تاج دو ، مستفعلن ، لت بر سرت ، مستفعلن ، از ابتدا تا انتها ، مستفعلن بديمن است . شاعر را بايد كه از جميع لوازم آگاهى دارد . القصّه پادشاه صاحب فطرت والاست . وى راست :
جام مى را بر سر گلزار مىبايد كشيد * ابر بسيار است ، مى بسيار مىبايد كشيد
*
هركس به ضمير خود صفا خواهد داد * آيينهء خويش را جلا خواهد داد
هرجا كه شكستهاى بود دستش گير « 2 » * بشنو كه همين كاسه صدا خواهد داد
جعفر آصف خان
نوّاب آصف خان جعفر بن بديع الزّمان ميرزا ، « 3 » فروتنى است . در عهد اكبر پادشاه به پايهء وزارت مرتقى شده ، در عهد جهانگير پادشاه صوبهدارى دكن يافت . در نظم و نثر يد بيضا داشت . مثنوى شيرين و خسرو از او مشهور است و اين اشعار از كلامش مسطور شد :
آماده گشتهام دگر امشب نظاره را * پيوند كردهام جگر پارهپاره را
*
كارم امروز به بيدادگرى افتاده است * كه به هرجا كه نهم پاى سرى افتاده است
هامش
( 1 ) . بيت ديگر اين غزل از روز روشن 166 :نيست ممكن كه همه عمر گشادى يابد * مشكلى كز تو من دلشده را پيشآمد( 2 ) . متن : شكسته بود دستش گيرى . تصحيح قياسى .
( 3 ) . نصرآبادى 53 : جعفرى تخلّص داشت .