عاشق « 1 » بدنام گر گشتيم ما بارى خوش است * عاشقى بدناميى دارد ولى كارى خوش است
جعفر تبريزى
معاصر شاه طهماسب بود . « 2 » منه :
وه كه گرد من نمىگردد اجل شام فراق * آن هم از من عار دارد ، زندگانى را ببين
چاكرى شيرازى
اگرچه امّى بود لكن به حسب اتّفاق از او شعرى سر مىزد . منه :
نمىبينم مه عيد و من ابروى تو مىبينم * هلال عيد را اى ماه ، بر روى تو مىبينم
جنونى قندهارى
اوحدى مدّتى به او صحبت داشته . دو شعر از كلام او نگاشته شد :
خوبان به هر دلى كه سپارند راز خويش * اوّل به تيغ غمزه علاج زبان كنند
شعر مذكور را بعضى به نام امام قلى فسونى و بعضى به نام هردو نوشته . ايضا از اوست :
بىخودى كردم كه از خود مدّعا را دور دار * گرمى عشق است اينها جان من معذور دار
جدايى تبريزى
در فن تصوير بىنظير بود . در هندوستان آمده از حضور اكبر پادشاه خطاب نادر الملكى يافت .
سخنور نيكوست . « 3 » از اوست :
حسن بتان كعبهاى است ، عشق بيابان او * سرزنش ناقصان « 4 » ، خار مغيلان او
چشتى
شيخ چشتى ، مريد حضرت مخدوم سليم چشتى است ، لهذا چشتى تخلّص مىكرد . « 5 »
هامش
( 1 ) . مجالس النّفايس : عاشق و .
( 2 ) . دانشمندان آذربايجان 95 : در تحرير انواع خطوط درجهء كمال حاصل داشت . به تخصيص در نسخ و تعليق مولانا اظهر و شهاب الدّين عبد اللّه آشپز و مولانا شيخ محمود كه ابن مقله و صيرفى وقت ، ياقوت زمان بودند در شاگردى مولانا به آن درجه تصاعد نمودند . مولانا جعفر رئيس كتابخانهء بايسنغر ميرزا بوده است و اين قطعه از اوست :با فلك دوش به خلوت گلهاى مىكردم * كه مرا از كرم تو سبب حرمان چيست
اين همه جور تو با فاضل و دانا ز چه روست * وين همه لطف تو با بىهنر و نادان چيست
فلكم گفت كه اى خسرو اقليم هنر * با منت بيهده اين مشغله و افغان چيست ؟
شكر كن شكر كه در معرض فضلى كه تو راست * گنج قارون چه بود ، مملكت خاقان چيست ؟( 3 ) . دانشمندان آذربايجان 93 : امير سيّد على تبريزى ، قصّه امير حمزه را بر شانزده جلد ترتيب داده هر جلدى را بر صندوقى مىگذاشت كه هر ورقى از آن به طول يك گز و در هر صفحه صورت امير حمزه و ديوان نقش بسته بود كه يادآورى از نقشبندهاى مانى و بهزاد مىكرده است .
( 4 ) . همان : ناكسان .
( 5 ) . روز روشن 188 : شيخ حسين صوفى دهلوى ، مريد شيخ سليم چشتى فتحپورى بود . مثنوى دل و جان را به مراد خود منسوب كرده و اين مثنوى بسيار پسنديدهء طبايع واقع شد .