تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
نپندارى كه چشمش رسم عيّارى نمىداند * نمايد آن‌چنان خود را كه پندارى نمىداند
*
گر صد جفا كشم ز خط مشكبوى او * حاشا كه آورم سر مويى به روى او « 1 »

جنونى بدخشانى

جامع علوم و فنون بود « 2 » و در زمرهء جهان‌نماست كه او قصيده‌اى جامع جميع صنايع به نام همايون پادشاه نظم كرده كه دو بيتش از جملهء او اين است :
شهنشها رخ تو لاله و نسرين ، لبت مرجان * همى بينم لب تو غنچهء رنگين شده خندان نمىگويم خط تو سبزه و ريحان ، خد تو گل * شود ظاهر قد تو فتنهء بستان دم جولان
از حشو اين دو بيت اين مطلع كه در سه بحر توان خواند مىبرآيد :
رخ تو لاله و نسرين ، خط تو سبزه و ريحان * لب تو غنچهء رنگين ، قد تو فتنهء بستان
معلوم نيست كه اين جنونى همان اوّل كس است يا غير اوست .

جان

ملّا جان ، مخترع خط توأمان است و به مكتبدارى مىگذرانيد .
اى از رخ تو سورهء يوسف حكايتى * نون و قلم ز ابرو و قدّت روايتى

جزوى عراقى

مولانا جزوى عراقى در خراسان مىماند . « 3 » منه :
هامش
اشعارش را قريب به سه هزار بيت مدوّن ساخته و ديباچه‌اى بر آن به قلم آورده است . ابراهيم ميرزا تذكرهء مفيدى به عنوان فرهنگ ابراهيم در تراجم احوال و منتخب اقوال سخنوران نامى تأليف نموده كه يكى از منابع و مراجع سفينهء خوشگو است . يولقلى بيگ انيسى از تربيت‌شدگان او بوده و اين تخلّص را نيز از وى گرفته است و انيس و مونس وى مولانا قاسم قانونى است كه در علم ادوار و نواختن قانون از اساتيد مشهور آن عصر محسوب مىشده است . بعد از جلوس شاه اسماعيل ثانى روز شنبه پنجم ذى الحجّه سال 984 ، شمخال سلطان به حكم شاه اين جوان دانشمند را كشته و شمع حياتش را خاموش ساخت . از اوست :آن شوخ به من دشمن جانى است هنوز * بىمهر چو روزگار فانى است هنوز بىآن‌كه مرا تاب تجلّيش بماند * با من به مقام لن ترانى است هنوزقطعه ذيل را در تعريف اسب گفته است :گمان تحرّك و فكرت شتاب و خاطر تك * ضمير جنبش و انديشه خوى و وهم سير به گاه تاختنش همچنان‌كه آب از باد * شكنج گير شود روى گنبد اخضر به گرد ساغر باريك لب ز هشيارى * چنان رود كه نجنبد شراب در ساغر( 1 ) . در دانشمندان آذربايجان ، رديف « تو » آمده است . ( 2 ) . دهخدا : جنونى بدخشانى يا جنونى بخارى ، رساله‌اى مستقل در معمّا دارد . در صنايع بديعه مهارت داشت . ( 3 ) . مجالس النّفايس 158 : از جانب عراق است . چند وقتى در هرات بود ، باز عزيمت وطن نمود .