خان آرزو اين دو بيت به نامش نوشته :
دو گزك بوريا و پوستكى * دلكى پر ز مهر و دوستكى « 1 »
اينقدر بس بود جمالى را * عاشق رند لا ابالى را « 2 »
جلالى كاشى
پسر مولانا حاجى شاه حلّاج كاشانى است . منه :
شب هجران او جز ناله نبود همنفس ما را * به غير از اشك بر بالين نيامد هيچكس ما را
جنونى اندجانى
مولانا جنونى اندجانى ، در هرات مىبود . ميان او و معاصرينش هجوهاى ركيكه در ميان آمده . سخنور خوبگوست . « 3 » از اوست :
گفتمش عيد است آن رخسار و ابرو ماه عيد * گفت آرى روشن است اين حال پيش اهل ديد
گفتمش از چيست ماه نو چنين مشكلنما * گفت مىگردد ز شرم ابروى من ناپديد
جاهى
شاهزاده ميرزا ابراهيم جاهى تخلّص بن بهرام ميرزا بن شاه اسماعيل ماضى صفوى است .
صاحب علم و فن و قدردان اهل سخن بود . در سنهء 985 مع ديگر شاهزادهها در قتل رسيد . « 4 » منه :
هامش
كشف الارواح ، شرح الواصلين ، كنز الدّقايق و . . . وى به سال 879 درگذشت .
مرآت الفصاحه 38 : ابو سعيد بزغش شيرازى مثنويى دارد كه در او مدح پير جمال الدّين احمد اردستانى گفته :احمد آن پير جوانسيماى من * شمس تبريز من و مولاى من
گر به بيمارى ببيند ، به شود * ور به لاغر بنگرد ، فربه شود( 1 ) . متن : پر از مهر و درد دوستكى . تصحيح شد .
( 2 ) . ابيات ديگر از روز روشن 179 :آه من در دل سنگين بتان كار نكرد * چه كنم ، آه كه تيرم همه بر سنگ آمد*اى كاش سر زلف تو در چنگ زنم * صد بوسه بر آن لبان گلرنگ زنم
در شيشه كنم مهر و وفاى همه را * در پيش تو اى نگار بر سنگ زنم( 3 ) . مجالس النّفايس 19 : جنونى هروى ، ملقّب به ذو فنون و به امير غياث الدّين سلطان حسين بن امير كبير فيروز منسوب و به هزليات و هجوگويى مايل بود . از اوست :اى اهل جنون را به كمند تو زبونى * زان روى در آن حلقه زبون است جنونى( 4 ) . دانشمندان آذربايجان 18 : قرائت عشره و علم تجويد را پيش شيخ فخر الدّين طبيبى و والد ماجد او شيخ حسن على گذرانيده بود و بعد از تنقيح علم صرف و نحو و معانى و بيان و منطق و تحصيل اصول ، تتبّع علم رجال و تصحيح كتب احاديث نبوى و امام در علم سير و نسب و تواريخ استحضار كامل به هم رسانيده بود و در علم رياضى و مجسطى از حسابى و نجومى و موسيقى صاحب فن و مصنّف گرديده و نقشها و صوتهاى او در آن عهد كمال شهرت را داشته است . در علم عروض و قافيه و سخنورى ذو فنون بوده و در هردو زبان پارسى و تركى شعر مىگفته . حاجى احمد بن مير منشى قمى كه مؤلّف خلاصة التّواريخ و غيره است ، ديوان