تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
نه محرمى كه بگويد به يار حال مرا * نه همدمى كه ز خاطر برد ملال مرا

جمالى دهلوى

مولانا فضل اللّه دهلوى جمالى تخلّص ، نامش جلال خان است و مريد مولانا سماء الدّين و نديم سلطان سكندر لودى و مدّاح بابر پادشاه بود . آخر ترك همه‌چيز كرده سياحت گزيد و شرف حج يافت و در آن سفر با مولوى جامى ملاقات كرد . مولوى كه قبل از اين از او تعرّف ظاهرى نداشت پرسيد كه از كجايى ؟ گفت : از هندوستان . گفت : از اشعار جمالى چيزى ياد دارى ؟ گفت : بلى و بخواند :
ما را ز خاك كويت پيراهنى است بر تن * آن هم ز آب ديده صد چاك تا به دامن
مولوى دانست كه جمالى است لكن بنابر رفع ظن گفت كه چه نام دارى ؟ گفت : جمع مالا . مولوى گفت : از اين جمال برمىآيد . گفت : و عدّده . مولوى به تواضع پيش آمد . القصّه جمالى مذكور در سنهء نهصد و چهل وفات يافت « 1 » و كتاب سير العارفين از تصانيف اوست . بزرگ نيكوست . « 2 » از اوست :
از سينه بركشم دل محنت‌كشيده « 3 » را * تا هر دمم به خون نكند غرق ديده را
*
دى خرامان گذشت در راهى * قلت يا ليت كنت فيه تراب « 4 » هركه او ديد چشم و ابرويش * قال شكران نام فى المحراب
*
مرا از تيرهاى او پر از پر گشت هر پهلو * كنون پرواز خواهم كرد سوى آن كمان‌ابرو
اين بيت او كه در نعت گفته مقبول افتاد :
موسى ز هوش رفت به يك پرتو صفات * تو عين ذات مىنگرى در تبسّمى

جمالى اردستانى

پير جمال اردستانى عراقى جمالى تخلّص ، صاحب سلسلهء مريد و مراد « 5 » است . « 6 » تقى اوحدى و
هامش
( 1 ) . روز روشن سال وفاتش را 942 ذكر كرده است . ( 2 ) . روز روشن 179 : حاجى جلال خان دهلوى از قوم كنبوه ، اوايل جلالى تخلّص داشت ، پس حسب ارشاد مرشد خود ، جمال گزيد و در معمّا دستگاهى قوى داشت . روزى به استدعاى بعض از دوستان قوله تعالى : « جمع مالا و عدّده » را معمّاى تخلّص خود قرار داد كه لفظ ج مع لفظ مال جمال شد و به ضم عدد ده كه مىباشد جمالى مىشود . رياض العارفين 53 : از شاعران وارسته و از اكابر شاهجهان‌آباد است . وى به شيخ بهاء الدّين كنبو ارادت داشت . سفرى به ايران كرد و در هرات با مولوى جامى ملاقات نمود . ( 3 ) . روز روشن : محنت رسيده . ( 4 ) . اشاره به نبأ / 40 كه در اصل چنين است : يا ليتنى كنت ترابا . ( 5 ) . متن : مراد و مراد . تصحيح شد . ( 6 ) . رياض العارفين 53 : مريد پير مرتضى اردستانى بود . ديوان او داراى چندين هزار بيت است و مثنويات عالى دارد ، از جمله :