اى مصحف اسرار الهى « 1 » رويت * وى سلسلهء اهل ولايت مويت
سرچشمهء زندگى لب دلجويت * محراب نماز عارفان « 2 » ابرويت « 3 »
جانى
مولانا جانى برادر مولوى جامى است . منه :
آن باده كه من نيز به كف مىآرم * نى از پى شادى و طرب مىآرم
زلف تو سيه روز منى كرد سياه * روز سيه خويش به شب مىآرم
جيشى آذربايجانى
جيشى آذربايجانى است . سبب قرابت او به خدمت سلطان يعقوب آن است كه سلطان روزى براى شكار رفته بود و جيشى در صحرا پاسبانى برهها مىنمود . پادشاه مذكور تركى را فرستاد كه بره از كيست ؟ ترك پيش جيشى رفته پرسيد كه بره از كيست ؟ جيشى گفت : از گوسفند . ترك گفت كه از بزرگان ديه شما كدام كس ؟ گفت : گاوان . ترك گفت كه من آنها را مىگويم كه پيش مردم مىآيند . گفت : سگان كه همچو تويى را ديده براى استقبال مىبرآيند . ترك خشمآلوده رفته ماجرا پيش سلطان عرض كرد . سلطان جيشى را مرد ظريف دانسته در حضور طلبيده تربيت فرمود . « 4 » منه :
مرا تو ديده و از ديده هم عزيزترى * چه ديدهاى كه بر احوال ما نمىنگرى ؟
جفايى استرابادى
عاشقپيشه بود . با رقيب خود روزى در خورد و هردو با يكديگر كارد زده از پا افتاده جان دادند . وقع هذا در سنهء 910 . « 5 » منه :
هامش
دهخدا : محمّد بن اسعد يا سعد الدّين اسعد يا محمّد اسعد بن سعد الدّين اسعد كازرونى صديقى ، از حكما و متكلّمين بزرگ است كه بخصوص در علوم عقلى تبحّر داشت . او از احفاد محمّد بن ابى بكر است و مدّتى متصدّى قضاوت فارس بود . داراى تأليفات بسيارى است . تاريخ وفات وى را سالهاى 902 و 907 و 908 و 918 و 928 گفتهاند . او در بعضى اشعارش ، فانى تخلّص مىكرد .
( 1 ) . دهخدا و روز روشن : آيات الهى .
( 2 ) . روز روشن : عاشقان .
( 3 ) . دهخدا : اين ابيات در مدح امير المؤمنين على ( ع ) است . و ابيات ديگر ، از دهخدا :خورشيد كمال است نبى ، ماه ولى * اسلام محمّد است و ايمانست على
گر بيّنهاى در اين سخن مىطلبى * بنگر كه ز بيّنات اسماست جلى*مرا به تجربه معلوم شد در آخر حال * كه قدر مرد به علم است و قدر علم به مال( 4 ) . دانشمندان آذربايجان 102 به نقل از روز روشن : جيشى آذربايجانى تركنژاد بود كه به تربيت سلطان يعقوب استعدادى حاصل نمود و شاه اسماعيل صفوى او را به مرتبهء ملك الشّعرايى رسانيد .
در تحفه سامى 357 ، از شاعرى به نام حبيبى ذكرى به ميان آمده كه ترجمهء احوالش بسيار شبيه به جيشى است .
( 5 ) . تحفهء سامى 141 : روزى رفيقى به او رسيده با يكديگر عربده كردند و مضمون اين بيت را به فعل آوردند :بكشيد تيغ تيز و بكُشيد يكدگر را * ز سر تمام عالم ببريد دردسر را