تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
مىباشد كه آن را ريش‌بابا گويند و مثل آن انگور در ديار شما نيست . مولوى فرمود كه در خراسان ما نيز انگورى سبز باليده پرمغز ، خوب و نغز مىشود ، آن را خايه غلامان گويند و خايه غلامان ما به از ريش‌باباى شماست . ملّا ساغرى كه از شعراى عصر بود اين مطلع را گفته پيش ملّا جامى آمده خواند :
تا شنيدم كه توان لعل تو را جان گفتن * آتشى در دلم افتاد كه نتوان گفتن
ملّا بسيار احسنت فرمود . او از غايت نشاط گفت كه مطلع را بر سر چارسو بياويزند . مولوى گفت تو را نيز بايد آويخت تا معلوم شود از كيست . بعد چندى مولوى شنيد كه شاعر مذكور مىگويد كه شعراى معاصرين معانى مرا دزديده نام به شاعرى برآورده‌اند . مولوى اين دو بيت در اين باب گفت :
ساغرى مىگفت دزدان معانى برده‌اند * هركجا در شعر من يك معنى خوش ديده‌اند ديدم اكثر شعرهايش را كه يك معنى نداشت * راست مىگفت آن‌كه معنىهاش را دزديده‌اند
ساغرى شنيده در خدمت مولوى رسيده شكوه نمود . مولوى گفت : من شاعرى گفته‌ام ياران طيب كرده باشند . نقل است يكى از حمقا غزل خود را پيش مولوى آورده خواند و بعد از آن بر مطلع مولوى و آن اين است :
بس‌كه در جان فگار و چشم بيدارم تويى * هركه پيدا مىشود از دور پندارم تويى
اعتراض كرد ، لفظ هركه مطلق است ، شايد كه گاو و خرى پيدا شود . مولوى جواب داد : پندارم كه تويى . غرض كه مولوى جامع جميع صفات و از تصنيفات او تفسير بىنظير و شرح فصوص و نقد النّصوص و شواهد النّبوت و نفحات الانس و هفت اورنگ مشمل بر هفت مثنوى و سه ديوان شعر و غيرهم همگى پنجاه و چهار كتاب است و آن عدد جامى است . « 1 » و مولانا روز جمعه هژدهم محرّم سنهء هشتصد و نود و هشت وفات يافت . تاريخ وفاتش اين است :
جامى كه بود بلبل جنّت مقيم شد * فى روضة مكرّمة ارضه السّما كلك قضا نوشت روان‌پرور بهشت * تاريخ « وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً « 2 » » « 3 »
خان آرزو نوشته كه اين دو بيت مولوى ممتنع الجواب است :
تو همايىّ و نيست ظلّ هما * جز دو زلف تو ، دام ظلّهما گاه در دل ساز [ و ] گه در ديده جا * هر دو جاى توست اى بدر الدجا
هامش
( 1 ) . تذكره ميخانه 103 : در علم تصوّف اهل تميز ايشان را قرينهء شيخ محيى الدّين عربى مىخوانند و شرح فصوص و نقد نصوص و لوايح را در آن علم نوشته‌اند . در علم نحو مثل شرح كافيه كتابى مشهور به شرح جامى مرقوم نموده‌اند . اشعار ايشان همگى از قصايد و غزل و مقطّعات و مثنوى و رباعيات قريب به صدهزار بيت مىشود . چند كتاب مرغوب از منظومات خوب ايشان در ميان است ، چون سلسلة الذّهب كه در راه مكّهء معظّمه به نام سلطان بايزيد پادشاه روم تمام كرده‌اند ، و تحفه و سبحه و يوسف و زليخا كه الحال اشتهار سرشارى دارد . ( 2 ) . آل عمران / 97 . ( 3 ) . برابر است با سال 898 ه . ق .