جوهرى
استاد جوهرى « 1 » ، شاگرد استاد اديب صابر است و در اصفهان اقامتپذير بود . دو بيت از قصيدهء او تحرير شد :
چون صبح بركشد علم ساده پرنيان * بايد كشيد رايت عشرت بر آسمان
زان پيش كآفتاب سر از كوه بردمد « 2 » * بايد مىِ « 3 » به بوى گل و رنگ ارغوان « 4 »
جمال الدّين محمّد نصير
اوستاد جمال الدّين محمّد نصير « 5 » ، مدّاح قطب الدّين ايبك سلطان هند بود . منه :
اى زلفِ چو زنجير تو دل بردهء من * عشق تو دريد « 6 » ناگهان پردهء من
پرسيد دل از ديده كه اين فتنه ز كيست « 7 » * مىگفت و گريست ديده كز كردهء من « 8 »
جلال الدّين مولوى
مولاناى كل ، مولوى جلال الدّين ، مقتداى ملّت و دين است . در توصيف كسى كه همچو كتاب مثنوى از اوج عرفان بر دل معرفت منزل او نازل شده باشد چه توان گفت ؟ و لنعم ما قيل فى حقّه :
هامش
اين جسم پاك چيست چو ارواح انبيا * چون روح بالطافت و چون عقل باصفا
خالى ز رسم و نقش چو صوفى كبودپوش * فارغ ز رنگ و بوى چو پيران پارسا
مقصود جستوجوى سكندر ز شرق و غرب * مطلوب آرزوى شهيدان كربلا*روز به آخر رسيد و يار نيامد * هيچكس از پيش آن نگار نيامد( 1 ) . دولتشاه 92 : جوهرى زرگر اصفهانى .
( 2 ) . دولتشاه : برزند .
( 3 ) . دولتشاه : ميى .
( 4 ) . ابيات ديگر اين قصيده از آتشكدهء آذر 318 :آن بادهء به نور مه و عكس آفتاب * كز آفتاب و ماه دهد روز و شب نشان
معيار عقل و داروى خواب و فروغ روى * درمان درد و قوّت شخص و غذاى جان
اصل سخا و عنصر مردىّ و ذات حسن * عين تواضع و تن لطف و سرِ بيان
هضم طعام و نفى غم و مايهء نشاط * قوت دل و توان تن و قوّت روان
دارد به وقت آنكه كنى رنگش آزمون * باشد به گاه آنكه كنى بويش امتحان( 5 ) . لباب الالباب 1 / 117 : جمال ركنى ، در دولت ملوك جبال از جمله سلطان سعيد روزگار مىگذرانيد . تأليفات دلگشايى دارد . از جمله : مجلسآراى شهابى كه ضعيف الحجم امّا متضمّن فوايد بسيار است . از اوست :چو صاحب سخن زنده باشد سخن * به نزد همه رايگانى بود
يكى را بود طعنه در لفظ او * يكى را سخن در معانى بود
چو صاحب سخن مرد ، آنگه سخن * به از گوهر نغز كانى بود
زهى حالت خوب صاحب سخن * كه مرگش به از زندگانى بودمجمع الفصحا 1 / 183 : جمال الدّين دكنى ، محمّد بن نصير ، مدّاح ملك قطب الدّين شهريار هند بود .
( 6 ) . لباب الالباب : دريده .
( 7 ) . لباب الالباب : چيست .
( 8 ) . رباعى ديگر از روز روشن 178 :اى لطف تو در خانهء تقدير هنوز * حسنت نشده تمام تصوير هنوز
خون دل ما مخور كه صد خون كردى * ناشسته لبى چو شكّر از شير هنوز