است . القصّه اصلاح شعر از پدر خود و بعد از آن از خان آرزو گرفته . آخر نهال عمرش در ايّام شباب به صرصر اجل از پا افتاد . « 1 » هذا من ديوانه :
چون شمع تا فتاد به بزمت گذر مرا * در اشك و آه زندگى آمد به سر مرا
*
جز محفل تصوير در اين باغ نديدم * بزمى كه كسى را به كسى كار نباشد
*
كسى ز دست تو ظالم كسى چه چاره كند * به غير از اينكه گريبان صبر پاره كند
*
ستم خوب است گر با او بود لطف نهانى هم * جفا از حد گذشت اى شوخ كافر ، مهربانى هم
*
گفتمش قتل من خسته چهسان خواهى كرد * گفت گاهى به تغافل ، به نگاهى گاهى
ثنا
آيت اللّه ثنا تخلّص ، شاگرد محمّد على حزين است . « 2 » منه :
تو كى در زندگى پرسيدى از شبهاى تار من * كه بعد از مرگ خواهى سوخت شمعى بر مزار من
*
زين حسن نياز و غمزه غوغا شدنى است * زين زلف دراز فتنه برپاشدنى است
از قامت تو قيامتى در عالم * امروز اگر نگشت فردا شدنى است
ثروت
راجه جگل كشور ثروت تخلّص ، خدمت وكالت صوبهء بنگاله داشت . چندسال است كه فيل سوارىاش به ضرب دندان او را كشت . منه :
گفتم كه يار من شو ، در خاطرت گر آيد * گفتا كه روى خود بين ، حرفى بگو كه شايد
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر 485 : در الهآباد هندوستان متولّد شده و در جهانآباد مىبوده . از اوست :دل را نويد آمدن او نمىدهم * ترسم به حال خود نگذارد دگر مرادهخدا : مير محمّد عظيم ، يكى از شعراى هندوستان ، پسر مير محمّد افضل ، مولد او به سال 1122 در الهآباد و وفاتش به سال 1161 بوده است . از اوست :بخت بد گر برد از كوى توام سوى بهشت * پرسم از حور كه آن سايهء ديوار كجاست( 2 ) . دهخدا : شيخ هبة اللّه از شعراى كشمير و از شاگردان على حزين لاهيجى است . وفات وى در اواسط قرن دوازدهم هجرى بود .