گو منكر حشر تا نبيند كآمد * جان در تن مردگان ز باز آمدنت
ثانى
شاه عبّاس ثانى ، نبيرهء شاه عبّاس ماضى است . در عمر ده سالگى بر مسند شاهى جلوس نموده ، بيست و پنج سال حكومت رانده ، در سنهء هزار و هفتاد قضا كرد . ثانى تخلّص داشت . « 1 » منه :
از عشق توام دو ديده « 2 » خون مىگردد * احوال دلم بىتو زبون مىگردد
اى دوست ، تو را اگر ببيند ثانى * بر گرد سرت ببين كه چون مىگردد
ثابت
ثابت تخلّص شخصى در خدمت ميرزا طاهر وحيد بود . از اوست :
بسكه يكرنگ است با هركس دل غمپيشهام * رنگ هركس بشكند سنگى خورد بر شيشهام
ثاقب سهرندى
مير مفاخر حسين ثاقب تخلّص سهرندى ، استاد صاحب كمال و سخنور نازكخيال بود . مير محمّد زمان راسخ از قرابتان اوست . « 3 » هذا من ديوانه :
غبار پرده ننشيند به سيما آفتابش را * كه شوخىهاى رنگ از رخ براندازد نقابش را
*
ثاقب اگرچه ما نگذشتيم از گناه * خواهد گذشت رحمت او از گناه ما
*
راهرو را رهنما افتادگىها مىشود * هركجا پايى بلغزد جاده پيدا مىشود
*
گر چنين لبريز بار دل بود ويرانهام * چون مه نو قد نسازد راست شمع خانهام
*
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 9 : به سن ده سال و هشت ماه و هيجده روز ، در شب 16 شهر صفر سنهء 1052 مسند سلطنت به وجودش مزيّن شده بيست و چهار سال در كمال عدالت قيام نمود . از آثار ايشان عمارات و باغات بهشت آيات بسيار است ، خصوصا سعادتآباد كه در دار السّلطنهء اصفهان بنا فرموده و سدّى و پلى به رودخانه بسته . القصّه به قصد ييلاق لار كه در حوالى استراباد است با موكب همايون و اقبال روان شد و در آنجا كوفتى عارض ذات مباركش شده در قريهء مايان من اعمال دامغان به جوار رحمت ايزدى پيوسته در خاك فرج قم مدفون و در ايراد شعر ثانى تخلّص مىفرمودهاند . از اوست :صبا از شرم نتواند به روى گل نگه كردن * كه رخت غنچه را واكرد و نتوانست ته كردن*به ياد قامتت در پاى سروى گريه سر كردم * چو مژگان برگبرگش را به خون ديده تر كردم( 2 ) . دهخدا : به ديده .
( 3 ) . تذكرهء شعراى پنجاب 104 : در سهرند درگذشته است .