تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
اى اسيران قفس ، امداد مىخواهيم ما * دام مىخواهيم ما ، صيّاد مىخواهيم ما
*
ديگرچه‌سان دهيم نشان از مقام خويش * ما را كه گشته است فراموش نام خويش ديگر كه غور گفتهء ما مىكند تراب * ياران نمىرسند به كنه كلام خويش
*
هرگز نگرفتيم ز مستى خبر خويش * يا رب نشود خوار كسى در نظر خويش

تحسين

ميرزا فتح على « 1 » تحسين تخلّص [ دارد ] . دخترزادهء « 2 » داراب بيگ جويا است . « 3 » وى راست :
شبى كه عارض او را به خواب مىبينم * ستاره مىشمرم ، آفتاب مىبينم

تلاش

حافظ جمال تلاش تخلّص شاگرد ميرزا سرخوش است . « 4 » منه :
بس‌كه در خون تحيّر غوطه زد انديشه‌ام * چون رگ ياقوت خوابيده است پاى ريشه‌ام « 5 »

تمكين كشميرى

مولوى رحمة اللّه تمكين تخلّص كشميرى شاگرد عبد الغنى بيگ قبول است . « 6 » منه :
هامش
( 1 ) . دهخدا : عبد العلى . ( 2 ) . متن : برادر . از دهخدا تصحيح شد . ( 3 ) . فرهنگ سخنوران : در عهد عالمگير اورنگ زيب وفات يافت . دهخدا : عبد العلى كشميرى ، دخترزادهء ميرزا داراب جويا است . در زمرهء ملازمان نوّاب برهان الملك سعادت خان بود و در لكهنو درگذشت . از اوست :اين شيوه كه نامش آشنايى است * در مذهب ما سر جدايى است در پرده به رنگ شمع فانوس * كار تو هميشه خودنمايى است تحسين ز غمت هلاك گرديد * من بعد تخلّصش فدايى است( 4 ) . دهخدا : حافظ محمّد جمال دهلوى ، از شعراى پارسىزبان هند است . به عزلت و انزوا تمايل داشت و در سال 1127 درگذشت . از اوست :به روز عيد هر شاه و گدا گم مىكند خود را * تو رفتى بر سمند ناز و من از خويشتن رفتم( 5 ) . بيتى ديگر از كلمات الشّعرا 40 :خانه‌زادان وفا را ناله مىبايد مدام * شيون ايجاد است چينى ماتم فغفور را( 6 ) . فرهنگ سخنوران : ميرزا محمّد على برادرزادهء عبد الرّسول استغنا است . سفينهء خوشگو 259 : نبيره ملّا محمّد امين است كه در عهد شاهجهانى و عالمگيرى از فضلاى فحول بوده . استاد جواهر خان است . سفينه هندى 39 : در طرز سخن به‌طور استاد ايهام را بسيار مايل است . از اوست :خاموشىام ز وصف خط او نداد دست * هرچند همچو خامه زبانم بريده است