اى دل تو برو يك دو قدم از بر من پيش * راهى كه به سر كوچهء آن دلبرم افتاد
تجرّد لاهورى
مير عبد اللّه تجرّد تخلّص لاهورى ، الحال در بلدهء سورت در مسجد ملّا عبد الغفور اقامتپذير است . « 1 »
اى ذات تو در دو كون مقصود وجود * تو اصل وجود و آدم از فرع تو بود
اين هم ز كمال معجزات تو بود * كاين اصل ز فرع خود نيايد « 2 » به نمود
*
جز زلف تو جانا كه سرش بر قدم توست * آشفته كه ايّام به كام است كدام است ؟
تايب
ميرزا عطاء اللّه بيگ تايب تخلّص ، در اين ولا در فيضآباد بنگله اقامت دارد . منه :
گر ز زلف تو دهد يك سر مو دست به هم * مىتوان سلسلهء هردو جهان بست به هم
هامش
( 1 ) . تذكره شعراى پنجاب 100 : ابن سيّد عبد اللّه لاهورى است . از لاهور به برهانپور دكن رسيد و از مولوى شاه غلام محمّد تلميذ ملّا نظام الدّين لكهنوى كسب فضايل ظاهرى و باطنى كرده به مرشدآباد در رسيده رحلت اقامت انداخت و بر اكثر كتب درسيه حواشى نگاشت . از اوست :پيش عارف كه دام حق دانه اوست * جز ياد حق آنچه هست افسانه اوست
در كعبه و دير نيست گنجايش حق * دلهاى شكسته لايق خانه اوستدهخدا : سيّد عبد اللّه لاهورى ، علوم رسميه را در برهانپور از مولوى غلام محمّد خوانده و از آنجا به جذبهء ربّانى ركاب عزيمت حجاز راند . بعد استسعاد حج و زيارات ، به بندر سورت مراجعت كرد و به تكميل بقيّهء علوم روى ارادات پيش علماى آن شهر آورد .
( 2 ) . تذكره شعراى پنجاب : برآيد .