هست بىمهرماهپارهء من * مگر « 1 » اين بود در ستارهء من
توفيق كشميرى
محمّد توفيق توفيق تخلّص كشميرى ، معاصر خان آرزوست . سخنور يگانه ، وحيد زمانه ، جامع جميع اقسام اشعار نيكوست . « 2 » از اوست :
تيرت از سينهء من دلزده آيد بيرون * همچو آن كس كه ز ماتمكده آيد بيرون
تعظيم
ملّا محمّد تقى تعظيم تخلّص ، هنگام استيلاى افغانان از اصفهان به مازندران رفت . « 3 » منه :
آسان نيامده است به كف دامن وصال * از جان گذشتهام كه به جانان رسيدهام
تمكين
سيّد رضا خان تمكين تخلّص ، معاصر خان آرزو و غيره بود . « 4 » منه :
خاك راه « 5 » او شدن گر دسترس باشد مرا * كى به غير از نقش پا گشتن هوس باشد مرا
تجرّد لاهورى
شيخ محمّد على تجرّد تخلّص لاهورى است . از املاك وجه معيشت داشت . معاصر خان
هامش
*ز فكر شعر كى از تيرهروزى باز مىمانم * سلوك راه معنى سرنوشتم چون قلم باشددهخدا : از احفاد ملّا محمّد امين فاضل و معروف به تمكين مولوى بود و در شمار دانشمندان شاهجهان و عالمگير درآمد . در علوم عقلى و نقلى يد طولايى داشت و اشعار لطيفى دارد . در اواسط قرن يازدهم هجرى درگذشت .
( 1 ) . تذكره شعراى كشمير 40 : شايد .
( 2 ) . فرهنگ سخنوران : در قرن دوازدهم مىزيسته است .
تذكره شعراى كشمير 47 : توفيق جوان نومشق خوشسخنى است . از اوست :بس كه اهل حرفه افتادند در فكر سخن * آبكش ، سقّا تخلّص كرد و درزى ، سوزنى
اين زمان صاحب كمالى منحصر در دولت است * هركه زر دارد به دور خود بود ملّا غنى( 3 ) . تذكرة المعاصرين 207 : محمّد تقى تعظيم اصفهانى ، از اوست :عشق را در سينهء اهل هوس نبود قرار * كى گذارد شير در هر بيشه پهلو بر زمين*مرا سرگشته دارد تا به كى در حسرت كويى * الهى آتش آهى به جان آسمان افتد( 4 ) . رياض العارفين 64 : از سادات رفيع الدّرجات قصبهء بم من اعمال كرمان ، نسبش به نعمت اللّه ولى كرمانى منتهى مىشود . در زمان سلطنت محمّد شاه هند به هندوستان رفته سلطان را به وى اخلاص بسيار و محترم مىزيسته . از اوست :خواست در پرده كند شمع رخش جلوهگرى * ساخت فانوس خيالى ز وجود بشرىدهخدا : سيّد رضا خان ، در حوالى كرمانشاه مىزيست و از احفاد شاه نعمت اللّه ولى بود . در سال 1085 به تدريس و ارشاد اشتغال داشت و سپس به هندوستان رفت و در دربار محمّد شاه احترام زياد يافت .
( 5 ) . دهخدا : خاك پاى .