ما به امّيد تفضّل زندگانى مىكنيم * آه اگر افتد به ديوان عدالت كار ما
*
به آتش دل من عشق مىزند دامن * اگر فسرده نشينيم خاك بر سر ما
*
راحتم را چو نگين تنگى مسكن سبب است * هست از چار طرف تكيه به ديوار مرا
*
غم نرفت از دل ، مى بىغش به فريادم رسيد * چاره آخر آب كردش كرد بيمار مرا
*
با ماست يار متّفق و با رقيب نيست * اين حسن اتّفاق كسى را نصيب نيست
*
سستى اقبال بالاتر نمىباشد از اين * با همه بيمارى از چشم تو دور افتاده است
*
گرچه از نيكان نىام ، خود را به نيكان بستهام * در رياض آفرينش رشتهء گلدستهام
*
آسودگى كجاست ندانم نشان تو * عنقا مگر نشان دهد از آشيان تو « 1 »
تراب اصفهانى
ميرزا ابو تراب ولد حاجى محمّد على خان ، اصلش از اصفهان است . پدرش در هندوستان آمده به پايهء امارت رسيد و او همراه نوّاب مبارز الملك به احمدآباد گجرات رفته در يكى از معارك مسافر عالم بقا گرديد . در اوايل غبار تخلّص داشت آخر تراب تخلّص قرار داد . عزيز محبوب القلوب صاحب اشعار مرغوب بود . « 2 » منه :
هامش
اصفهان و شهادت سلطان حسين صفوى نوشته است . ولى از ماده تاريخى كه شاعر معاصرش ميرزا داوود اصفهانى متخلّص به عشق گفته : « آه از تأثير آه » محقّق مىشود كه وى به سال 1131 ه . ق . وفات يافته است . كلّيات وى مشتمل بر قصايد و غزليات و مقطعات و رباعيات و هفت مثنوى است . زبدهء قصايدش در نعت و منقبت ائمهء اطهار ( ع ) است . اسامى مثنويات وى بدين ترتيب است : منهاج المعراج ، ميمنت ، دعوة العاشقين ، گلزار سعادت ، ثمرة الحجاب ، جهاننما ، حسن اتّفاق .
( 1 ) . ابيات ديگر از تذكره ميخانه 263 و 382 :روشن بود ز عالم بالا فضاى دل * گل جام دارد از مه تابان سراى دل*با علم ريايى نتوان طالب حق شد * سعيى كه ببندى ز جهان وايهء ديگر( 2 ) . فرهنگ سخنوران : ميرزا ابو تراب وقايعنويس عالمگير شاه و فرزند ميرزا محمّد على ملتفت خان ( 1143 ) .
تذكره شعراى پنجاب 259 : خلف التفات خان اصفهانى ، به نظم كمال التفات داشت . جعفر متخلّص به عاشق قصيدهاى در هجوش گفته وى در جوابش به اين رباعى غبار خاطر رفته :گويند كه هجو كرد ما را جعفر * شيرين و لطيف همچو شهد و شكّر
صد شكر كه آنچه عيب ما بود غبار * امروز براى ديگرى گشته هنر