تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

تنها

استاد عبد اللّطيف خان تنها تخلّص ، همشيره‌زاده و شاگرد ميرزا جلال اسير است و در عهد اورنگ زيب پادشاه به ديوانى كابل سرفراز بود و نصرت اللّه خان نثار و نظام خان معجز از زير دامن تربيت او برخاسته‌اند . او به غايت صاحب نيكوخلق و صلاح و سداد بود . نقل است روزى محمّد على تمنّا كه يكى از آشنايش بود به سبب غليان و غشيان فرصت برخاستن از مجلس نيافته هم آنجا استفراغ كرد . در آن وقت خان موصوف نماز مىخواند ، مصلّاى نمازش آلوده شد . ملازمان خواستند كه به عنف پيش آيند . خان معزّ اليه منع بليغ فرمود و گريه بسيار نمود و گفت كه اين اشارت است بر اين‌كه زهد و تقوى تو قابل چنين چيزهاست رحمة اللّه عليه . ديوانش زياده از يكهزار بيت . هذا من ديوانه :
خداوندا رسايى تا به لب ده ناله ما را * بكن پيكان تير آه ما تبخاله ما را
*
طلسم صافى آيينه بشكند گردم * غبار كينه ندارم به جان دشمن‌ها
*
مىتوان از ضعف تن فهميد احوال مرا * مىكشد اين خامهء مو صورت حال مرا
*
يارم به كنج ميكده تنها نشاند و رفت * گفتم كه من غبار تو ، دامن فشاند و رفت
*
بجز ساغر چو موج مى كجا گردد زيان من * به رنگ شيشه از مى مغز دارد استخوان من
*
شهرت نكرد نقش نگين هم به كام من * از ننگ من به سنگ فرو رفت نام من
*
پنجه در پنجه جانان كرده است * شوخى رنگ حنا را ديدى « 1 »

تمنّا

محمّد على تمنّا تخلّص ، از منشيان خاندان نوّاب على مردان خان بود . « 2 » منه :
هامش
( 1 ) . ابيات ديگر از كلمات الشعرا 39 :خشكى زاهد شود از گريه رسوا بيشتر * مىشود از بارش وى جوش سرما بيشتر* * *بلند از جور چشم او چو مژگان گشت فريادش * ز خاموشى چو حال سرمه را آهسته پرسيدم( 2 ) . دهخدا : خواجه محمّد على بن خواجه عبد اللّه تأييد ، در شهر عظيم‌آباد هندوستان مىزيست . در سال 1233 درگذشت . از اوست :دمى كه گشت تمنّا بلند شمشيرش * ز خاك تا سر افلاك ، الامان برخاست