تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
تخلّص دارد . ديوانش قريب ده هزار بيت مشتمل غزل و مثنوى و رباعى و غيرهم است . « 1 » منه :
امروز عجب مضطربم بىسببى نيست * گر يار به سر وقت من آيد عجبى نيست
*
اداهاى تو را اى دلربا ، طنّاز مىدانم * معمّايى است خاموشى ز نام ناز مىدانم
*
گفتم كه [ چه ] شد شيشهء دل ، گفت شكستيم * گفتم كه چرا ، خنده‌زنان گفت كه مستيم

تمكين

تمكين تخلّص شخصى است . « 2 » منه :
سهى سروى كه من دارم اگر گلشن بود جايش * ز طوق خويش قمرى افكند خلخال در پايش

تجلّى يزدى

ملّا على رضا تجلّى ، يزدى الاصل است و از شاگردان آقا حسين خوانسارى بود . در هندوستان آمده به استادى ابراهيم على خان ولد على مردان خان عزّ امتياز يافت . بعد مدّتى مراجعت به ايران كرد و شاه عبّاس ثانى براى مصارف او سيور غالى معين نمود كه از وجه محاصل آن بس به فراغت مىگذرانيد و در عصر شاه سليمان صفوى قضا كرد . « 3 » هذا من ديوانه :
هجر جانسوز چه يك روزه ، چه يك ساله يكى است * نقطهء دايره و شعله و جوّاله يكى است
*
بس‌كه دارد عضو عضوم روى خواهش سوى دوست * پاى خواب‌آلوده‌ام در خواب بيند كوى دوست
*
بس‌كه در مشت غبارم ياد رويش نقش بست * گردهء تصوير او شد هركجا نقشى نشست « 4 »
*
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 167 و صيّادان معنى : فرزند حكيم محمّد باقر است . با ميرزا محمّد حسين ، برادر بزرگ خود ، در سلك اطبّاى شاه عبّاس ثانى و مصاحب او بود . در زمان شاه سليمان ، به سعايت بدگويان مقرّر شد كه او را در قلعهء الموت محبوس سازند ولى بخشوده شد . در قم ساكن بوده و بعد از سال 1083 درگذشت . وى از دوستان نزديك صائب بود . ( 2 ) . روز روشن 157 : راى بهجولال حيدرآبادى ، معاصر قاضى اختر است . از اوست :چه لذّت‌ها كه روز قبل بردم بر دم تيغت * تو مىبردى به بالادست و من تكبير مىگفتم( 3 ) . در مرآت الفصاحة 114 ، به نقل از ريحانة الادب 1 / 328 ، چنين آمده : « تفسير قرآن به پارسى ، ديوان شعر ، سفينة النّجات و منظومه‌اى موسوم به معراج الخيال ، از جملهء آثار او مىباشد . . . در سال 1085 يا 1088 ه . ق . در شيراز درگذشت . » و به نقل از فارسنامهء ناصرى 2 / 1249 ، مىگويد : كتاب حاشيهء ميرزا على رضا بر كتاب حاشيهء ملّا عبد اللّه يزدى در علم منطق در ميانهء طلّاب مشهور است . او در اواخر سلطنت صفويّه وفات يافته است . آتشكدهء آذر 125 : اصلش از اردكان فارس است . ( 4 ) . نصرآبادى 269 : هركجا كردم نشست .