تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
چون ديد كه فرداش به جنّت نگذارند * گبرانه سخن گفت كه دوزخ چمن ماست

تقى اصفهانى

تقى بن آقا ملك معرّف اصفهانى است . در شهر رمضان در سنهء 1021 در برهانپور دكن فوت شد . « 1 » منه :
هنوز دست و لبت را ز خون من رنگ است * به لب چه مىنهى انگشت ، اين چه نيرنگ است
*
گه خوشه‌چين زلفم و گه دانه‌چين « 2 » خال * چون مور قحط ديده به خرمن فتاده‌ام
*
مستم و بر سر قدح همچو حباب مىروم * آب ز سر گذشت و من بر سر آب مىروم

تجلّى لاهيجى

بعضى او را سمنانى نوشته ، او در ابتداى حال خاورى تخلّص مىنمود . شخصى از او ظرافت كرد كه از اين تخلّص به طريق تعميه خر برمىآيد . از اين جهت تجلّى قرار داد . القصّه او در عهد جهانگير پادشاه در هندوستان آمده نشو و نما يافت . صاحب فكر رساست . وى راست :
در لطافت اوّل خوبى است محبوب مرا * يك گل از صد غنچه « 3 » نشكفته است مطلوب مرا نسخهء غمنامه‌ام نقش پر پروانه است * مىتوان چون شمع روشن كرد مكتوب مرا « 4 »

تقى

ميرزا محمّد تقى نوادهء آقا شاه على است . در انشا و خط قدرت بالادست داشت و در همان عصر بود . « 5 » منه :
هامش
( 1 ) . دهخدا : وى به هندوستان رفت و در خدمت جهانگير شاه درآمد و مربّى شاهزاده پرويز گرديد . از اوست :آن خون دل فشاند و اين خون دل بخورد * فرق اين‌قدر بود ز لب زخم تا لبم( 2 ) . نصرآبادى 131 : دانه‌دزد . ( 3 ) . متن : صد گل از يك غنچه . از نصرآبادى 304 تصحيح شد . ( 4 ) . ابيات ديگر از نصرآبادى :عشّاق راز عشق به رمزى ادا كنند * عرض نياز از نگه آشنا كنند ديديم چار فصل جهان خراب را * مانند چار فصل كه از كيميا كنند*نماند از گريهء بسيار در دل آن‌قدر خونم * كه گر خواهم به رسم دادخواهان بر جبين مالم*تا بر جسدم تعلّق يك سر موست * صدگونه حجاب است ميان من و دوست دلگيرم از اين لباس ، كو توفيقى ؟ * كآرد بيرون چو مغزم از كسوت پوست( 5 ) . نصرآبادى 83 : شاگرد مير عماد بود . از اوست :