گرفتند تير و كمان مردمان * فتادند در يكدگر چون دوان
تشبيهى كاشى
اوستاد كمال الدّين تشبيهى تخلّص كاشى الاصل و سخنور بىمثل است . « 1 » قريب سى سال در لاهور گورستاننشينى گزيده بود ، چنانچه گويد :
از آنم ميل گورستاننشينى [ است ] * كه گورستاننشينى پيشبينى است « 2 »
و صاحب سه ديوان است . « 3 » در سنهء يكهزار و چهار از اين جهان رفت . « 4 » منه :
كف پا به هر زمينى كه رسد تو نازنين را * به لب خيال بوسم همه عمر آن زمين را
*
نه گرد غاليه بر روى لالهء ترش است اين * سپاه حسن گذشته است و گرد لشكرش است اين « 5 »
*
با ما هنوزت آن سخن دلخراش نيست * آن خشم و آن نخواهم [ و ] اينجا مباش نيست
*
شد از ملك عراق آواره تشبيهى خدا داند * سياهان دكن گشتند با سبزان كشميرى
تقى شوشترى
استاد جامع معقول و منقول و در نظم و نثر صاحب قدرت بود . در ملك هندوستان آمده به
هامش
( 1 ) . خلاصة الاشعار : مريد قاسم كاهى است و در شعر شاگرد مولانا فهمى و الحال شعرش از استاد پيش است . كسانى كه او را در هند ديدهاند گويند كه با وجود دعوى عرفان و شكستگى نفس و تجرّد و قناعت ، همان دعاوى باطل مىكند ، چنانچه اين رباعى را به وى اسناد مىكنند :بحر كرمم ، منّت جود كه برم * محو عدمم ، نام وجود كه برم
گويند سجود پيش حق بايد كرد * من چون همه حق شدم سجود كه برمغيرتى شيرازى رباعى مزبور را چنين جواب گفته :آنكس كه به شرع نيست قايل ز كجا * اثبات كند كه گشت و اصل به خدا
و اللّه كه هست ثمّ و اللّه كه هست * در مذهب ما ريختن خونش روا( 2 ) . در تذكره ميخانه 887 ، بيت قبل چنين است :من آن تشبيهىام كز پيشبينى * سرى دارم به گورستاننشينىو ابيات ديگر از ميخانه :چون شمع ما ز مهر تو ار زنده گشتهايم * سر دادهايم و باز ز سر زنده گشتهايم
ما را كه كشتهاند به صد ضربت فراق * ديگر ز يمن فيض نظر زنده گشتهايم
ما را چو آفتاب مساوى است مرگ و زيست * گر شام مردهايم ، سحر زنده گشتهايم( 3 ) . تذكره ميخانه : در بحر مثنوى كتابى ساخته و نام آن را خورشيد و ذرّه كرده و مثنوى ديگرى در بحر خسرو و شيرين شيخ گرامى نظامى به رشته نظم درآورده كه فصاحت بيان و طلاقت لسانش از اين دو بيت معلوم مىشود و دو بيت مذكور را آورده است .
( 4 ) . در تذكره ميخانه سال وفات وى 1028 ذكر شده است .
( 5 ) . رياض الشّعرا :نه گرد غاليه بر گرد لالهء ترِ اوست * كه شاه حسن گذشته است و گرد لشكر اوست