*
آزادگى غبار در و بام خانه نيست * پرواز طايرى است كه در آشيانه نيست
*
سخت ناياب است مطلب ، در ته كوشش بود * احتياج از نااميدى رنگ استغنا گرفت
*
يك قدم راه است بيدل از تو تا دامان خاك * بر سر مژگان چو اشك استادهاى هشيار باش
*
تردامنى نگنجد در مشربى كه ماييم * ساغر به كف چو تصوير رنديم و پارساييم
*
زندگى را از قد خم عبرت آگه مىكنم * وقف رعنايى بساطى داشتم ته مىكنم
*
ديدهء انتظار را دام اميد كردهام * اى قدمت به چشم ما ، خانه سفيد كردهام
*
بىتكلّف مرگ هم آسان نمىآيد به كف * از تماشاى دو عالم چشم بايد دوختن
*
دل صيد عشق است ، « 1 » محكوم كس نيست * الحكم للّه و الملك للّه
دنيا و دين گو شكّ و يقين است * اللّه اللّه ، اللّه اللّه
*
در زندگى نگشتم منظور آشنايى * افتد مگر به خاكم چشمى ز نقش پايى
*
كشمير كه انتخاب باغ دنياست * در هر كف خاكش دو جهان نشو و نماست
دارد همه چيز غير نوع آدم * گر زين سپسش بهشت خوانند رواست
بىغم
بهويت راى بيراكى بىغم تخلّص ، شاگرد ميرزا سرخوش است . « 2 » منه :
در فضاى عشق جانان بو الهوس را بار نيست * هر سرى شايستهء سنگ و سزاى دار نيست
*
هامش
( 1 ) . متن : است و . تصحيح شد .
( 2 ) . روز روشن 133 : بهپوت راى پنجابى از نسل كهتريان قانونگوى ملك پنجاب بود و به طريقهء فقراء هندو آزادانه بسر مىبرد .
از اوست :فلك تا كى به دست مردم مغرورم اندازد * چو سنگ ره به پاى هركه افتم دورم اندازد