تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦

بىرنگ

ميرزا محمّد بىرنگ تخلّص ، شاگرد عبد اللّطيف خان تنها تخلّص بود . « 1 » منه :
قطره قطره مىبارد ، ابر تا چه مىخواهد * ساقى اندكى درياب ، اين « 2 » هوا چه مىخواهد
*
بادام به چشم او مزن دم * اى خسته تو را چه در دماغ است

باقر بيگ شاملو

همراه نادر شاه در هندوستان آمده بعد معاودت نادر شاه روزى بىسبب معاتب شد . از جهت غيرت چند كارد در شكم زده فوت شد . « 3 » منه : « 4 »

بسمل

شاه خليل اللّه بسمل تخلّص از بزرگ‌زادگان هندوستان است . تا سنهء چهارم شاه عالمگير ثانى در دهلى بود . منه :
گرد مشتى را به آبى مىتوان بر باد داد * اين قدر بسمل غبار خاطر قاتل مباش
*
من آب شدم سراب ديدم خود را * دريا گشتم حباب ديدم خود را آگاه شدم تمام ديدم غفلت * بيدار شدم به خواب ديدم خود را

بينا اكبرآبادى

شهاب الدّين بينا تخلّص اكبرآبادى ، در عهد فردوس آرامگاه فوت شد . منه :
هركه بگريزد ز ميدان خودى مرد خداست * اين هزيمت هركه را رو داد او منصور بود
هامش
( 1 ) . تذكره شعراى پنجاب 91 : ميرزا محمّد بيگ بىرنگ ، اصلش از پشاور است . در لاهور سكونت داشته . در سال 1123 در لاهور درگذشت . ( 2 ) . مردم ديده 152 : كاين . ( 3 ) . دهخدا : محمّد باقر بيگ متخلّص به باقر ، از اميرزادگان ايران و از طايفهء شاملو است . به همراه نادر شاه به هندوستان رفته ، بعد از مراجعت شاه در ايران به خدمتى مأمور گرديد . با آن‌كه خدمت را موافق حكم سرانجام مىنمود ، روزى كه به حضور امرا معاتب شد از فرط غيرت به كاردى كه در كمر داشت روبه‌روى شاه خود را هلاك ساخت . خان واله نوشته كه هنگام ورود شاهجهان‌آباد ، اين ابيات خود را به خط خود نوشته به من داد :دامى نگسستم ، قفسى را نشكستم * صيّاد جفاپيشه چرا بست پرم را ؟*بردند ز كف قوّت گيرايىام ، افسوس * روزى كه رساندند به دامان تو دستم*هرسبزه كه از خاك شهيدان تو برخاست * چون لالهء دل‌سوخته داغ جگرى داشت( 4 ) . در متن شعرى از اين شاعر نيامده و از روى اشتباه يك بيت از بسمل ( شاعر بعدى ) در تذكرهء وى نقل شده است .