مده از دست دامان يقين وصل ار ميسّر نيست * كه اين مشاطه هم در خوبى از معشوقه كمتر نيست
شعر ثانى را خان آرزو و سرخوش به نام او نوشته و بعضى به نام بىخود نوشته .
بينا گيلانى
صدرا بينا تخلّص گيلانى است . مولد او بلدهء رشت است . او بس كس نيكوست . از اوست :
اى مرد ، رهى جز ره بيچون نروى * از جاده حق به مكر و افسون نروى
زنهار كه همچو دانههاى تسبيح * از حلقهء ذكر دوست بيرون نروى
پيام اكبرآبادى
شرف الدّين على پيام اكبرآبادى رفيق راى رايان آنندرام مخلص تخلّص بود . ديوانش هفت هزار بيت است . منتخبهاش هزار بيت باشد . در سنهء 1066 فوت شد . منه :
گرد سر گرديدن از پرواز ما * خواهد آن شوخ كبوتر باز ما
*
جز عزيز القدر يوسف را گهى ننوشته است * از غرور ميرزاى شوخ بىپرواى ما
*
شكايت را بود شرط آشنايى * چه بايد گفت آن ناآشنا را
*
غير و وصل كسى ، زهى طالع * من و هجران يار ، ياقسمت
*
دوش گفتى كه رقيب از تو شكايت دارد * هرچه خواهى تو بگو ، غير چه طاقت دارد
*
شعر قدما برد پيام از سر ما هوش * پرزور بود نشئه آن مى كه كهن شد
*
ز مردم درد چشمى مىشنيدم * كنون آن را به چشم خويش ديدم
*
در اين محيط نه يار و نه آشنا دارم * حبابوار نظر محض بر خدا دارم
*
امسال هوا چنان عفونت دارد * كز تب دل سنگ هم شكايت دارد
شب شيشهء مى قل و قل آمد در بزم * گفتند كه سرفه و حرارت دارد