تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
نگردد طور موسى پايه معراج محمّد را * يد بيضا يزك‌دارى كند انوار احمد را زهى قدر و شرف كز بهر يك شب حسن معراجش * شده حكم چراغان هر شب اين قصر زبرجد را كمر در كار امت تنگ بستن اين‌چنين بايد * ببين در نام او گنجيدن ميم مشدّد را
*
عارض گلرنگش از مى شمع روشن مىشود * از براى آتش گل آب دامن مىشود
*
بس كه شرح غم دل مضطرب احوال دهم * به كبوتر چو دهم نامه پر و بال دهم
*
شب مهتاب و در بر يار و مى در جام مىخواهم * اگر دارد فلك همت از او يك كام مىخواهم
*
چه نشاط باده بخشد به من خراب بىتو * به دل گرفته ماند قدح شراب بىتو تو چنان رميدى از من كه به خواب هم نيايى * به كدام اميدوارى بروم به خواب بىتو

بيدل دهلوى

ميرزا عبد القادر بيدل تخلّص ، اصلش از توران و قومش اولاب است . مدّتى در بنگاله بسر برده در بلدهء دهلى آمده قريب سى سال بر پوستين توكّل و تجريد مربّع نشسته از زاويه قناعت پا بيرون ننهاده و او تعالى ارباب دول را بر درش فرستاده . اكثر احوالش در كتاب چار عنصر كه شخص تصوّف را اركان و از تصانيف فايقهء آن سرآمد نثّاران است مسطور است و كلّياتش كه نهايت عظيم و ضخيم مشتمل اقسام شعر است مشهور . القصّه او به تاريخ چهارم صفر سنهء يكهزار و يكصد و سى از اين جهان به عالم جاودان رفت . « 1 » منه :
كسى در بند غفلت مانده‌اى چون من نديد اينجا * كه عالم يك درِ باز است و مىجويم كليد اينجا
*
درهاى فردوس وابود امروز * از بىدماغى گفتيم « 2 » فردا
*
به دل گفتم كدامين شيوه كانجام است دشوارش * نفس در خون تپيد و گفت پاس آشنايىها
*
يوسفى كن گرت اسباب مسيحايى نيست * به فلك گر نرسيدى بن چاهى درياب
هامش
( 1 ) . دهخدا : به سال 1054 در اكبرآباد هند متولّد شد . اصلا از تركان جغتايى برلاس بود ، امّا در هندوستان متولّد و تربيت شد . بيش‌تر عمر خود را در شاهجهان‌آباد به عزلت گذراند . به سال 1079 به خدمت محمّد اعظم بن اورنگ زيب پيوست . سپس به سياحت پرداخت و در سال 1096 در دهلى ساكن شد و نزد آصف جاه تقرّب يافت . به سال 1133 در عظيم‌آباد يا دهلى درگذشت . ( 2 ) . متن : كفم . از افاضات استاد محمّد قهرمان نوشته شد .