تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١

بقايى بدخشى

مير بقايى بدخشى در تبريز مىماند . در باب زلزلهء تبريز « 1 » گويد :
سواد دلنشين ملك تبريز * شد از فرط تزلزل وحشت‌انگيز چنان شد در جهان جاى سكون تنگ * كه بىآهن شرر مىجست از سنگ « 2 »

بهجت

شاه بهجتِ بهجت تخلّص در عصر اورنگ زيب پادشاه بود . منه :
نرفته‌ام به سراى كسى كه هر ساعت * نگفته‌ام كه در آن كلبهء خراب خودم

پيروى موصلو

قزوينى الاصل است و مصوّر بىمثل و سخنور كامل بود . هذا من ديوانه :
طفل اشكم به ره يار سرِ خويش نهاد * خوش يتيمانه در اين ره قدمى پيش نهاد

بينش كشميرى

ملّا بينش كشميرى سخنور والادانش است . شعرش خيلى كلام متين دارد و اصلا لغزش در كلامش گنجايش نيافته . « 3 » مثنويى در تعريف كشمير بسيار خوب گفت . صاحب ديوان است ، اين اشعار از جملهء آن :
بىتو گرديد قفس گلشن آزادى ما * خنده چون غنچه گره شد به لب از شادى ما
*
كسى كه كشتهء ابروى او مرا داند * به جاى شمع زند تيغ بر مزار من
*
هرپارهء دلم چمنى از نگاه اوست * آيينه چون شكسته شد آيينه خانه اوست
هامش
( 1 ) . متن : زلزلهء كوير . از روز روشن 115 ، تصحيح شد . ( 2 ) . ابيات ديگر اين مثنوى از روز روشن :چه پيش آمد زمين و آسمان را * كه بد مىبينم اوضاع جهان را حوادث باهم از هر گوشه جستند * طلسم خاك را درهم شكستند ز وحشت لرزه بر مردم درآميخت * كه رنگ سرمه از چشم بتان ريخت بتان از لرزه نوعى ايستادند * كه از طاق دل عاشق فتادند چنان بگرفت طوفان زمين اوج * كه رفتى هرطرف ديوار چون موج برون جستى ز وحشت مضطرب حال * ز صورت خانهء آيينه تمثال ز وحشت تا نظر مىكرد رمّال * تهى شد خانه‌هاى رمل ز اشكال( 3 ) . آتشكدهء آذر 441 : در زمان اورنگ زيب در جهان‌آباد مىبوده . از اوست :تا يك سخن توان ز لب دلستان شنيد * از هركسى هزار سخن مىتوان شنيد