تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
*
بىتو ما را ز سوز گريه چو شمع * آتش از سر به جاى آب گذشت
*
ز رويش خانهء آيينه سامان‌گر دگر دارد * پرى در شيشه مى در جام گلشن در نظر دارد
*
ياقوت غلام لب خندان تو باشد * الماس كمربستهء مژگان تو باشد
*
ز دست ساقى كوثر شراب ناب مىخواهم * گياه تشنه‌ام از ابر رحمت آب مىخواهم
*
به صد تمكين گذشت از من كه استغناى ناز است اين * شدم خاك رهش من هم كه تسليم نياز است اين
در تعريف كوه كشمير گويد :
نمىگردد ز گردونش جدايى * بزرگان راست باهم آشنايى در اين كهسار جوش نوبهار است * كه قاف قدرت پروردگار است رهش را سبزهء گل در كنار است * كه مويى كلك نقّاش بهار است بود يك دسته گل اين كوه دلخواه * كه پيچيده است بر خود رشته را راه

بديع نصرآبادى

بديع الزّمان ميرزا پسر ميرزا طاهر نصرآبادى صاحب تذكره است . منه :
ديده بستن از بدِ عالم ز نيكان خوش‌نماست * هركه مىپوشد نظر از عيب مردم چشم ماست
*
خطّ مشكين نيست گرد عارض گلنار تو * هست رحل آبنوسى مصحف رخسار تو « 1 »

باذل

رفيع خان باذل تخلّص ، برادرزادهء محمّد طاهر وزير خان عالمگير است . مثنوى حملهء حيدرى كه در آن كتاب داد سخنورى داده شاهد زورآزمايى طبع جهان پهلوان عرصهء شاعرى اوست . ديوانش مملو اشعار دلپذير است . چند شعر از آن تحرير شد :
هامش
( 1 ) . ابيات ديگر از نصرآبادى 456 :جنونى كو كه تا پر شور سازد مغز جانم را * نمك سازد به زخم كوه و صحرا استخوانم را كه مىخواهد لب نانى ز چرخ از تنگدستىها * كه غيرت مىكند دستاس امروز استخوانم را
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 172 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده