تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
حاصل زندگى ما سخن رنگين است * آن هم از دست نهى در گرو تحسين است گشته از خط حساب حسنش پاك * باقى لا كلام او دهن است

بيان

ميرزا مهدى بيان تخلّص ، همشيره‌زادهء كليم است . منه :
بهاى بوسه‌اش سر مىدهم ، خون ار نمىگيرد * خيالى كرده‌ام با خويش امّا سر نمىگيرد

بديعى تونى

بديعى تونى است . « 1 » منه :
دلخسته را تميز به آه و فغان كنند * ظرف شكسته را به صدا امتحان كنند

بيرم

سرمدان بيگ بيرم تخلّص ، غلام شاه سليمان صفوى است . منه :
به صحرا لاله در محفل چراغم * به هرصورت كه هستم بىتو داغم

باقر

ميرزا باقر از سادات جزيرهء جاير است . در عهد شاه سليمان صفوى به خدمت وزارت قورچى ممتاز بود . منه :
تابوت كشتهء تو چو از دور شد بلند * فرياد الامان ز لب گور شد بلند
*
مى خون شود به ياد لبت در پياله‌ام * نى همچو مار پوست گذارد ز ناله‌ام

باقيا كاشانى

باقيا كاشانى است . منه :
در مقامى « 2 » كه هزيمت سپر مردان است * هركه پا زد « 3 » به سر خويش ، سرِ مردان است « 4 »
هامش
( 1 ) . دهخدا : بديع تونى ، از نثرنويسان قرن دوازدهم بوده و در خدمت داراشكوه شغل ديوانى داشته است . لطايف الاخبار از اوست . ( 2 ) . نصرآبادى 372 : در مصافى . ( 3 ) . متن : بازد . از نصرآبادى تصحيح شد . ( 4 ) . ابيات ديگر از نصرآبادى :از نور شمع پرتو او تا نقاب سوخت * پروانه‌وار رشك دلم را ز تاب سوخت شام فراق بىتو ز بس خون گريستم * يك‌عمر چون عقيق چراغم در آب سوخت