تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩

بيدل

عنايت اللّه بيدل تخلّص با محمّد بقايى مذكور محشور بود . « 1 »
اى زلف و رخ تو صبح و شام دل‌ها * از هجر « 2 » لب تو تلخ كام دل‌ها بر باد صبا به كوچه‌هاى زلفت * ننگ « 3 » است گذر ز ازدحام « 4 » دل‌ها

بىخود

ملّا جامى بىخود تخلّص ، سخنور صاحب‌قدر است در همان عصر « 5 » و تاريخ‌گوى كامل هنر بود ، چنان‌چه تاريخ تولّد ذو الفقار خان ولد نوّاب اسد خان
« ز برج اسد رو نمود آفتاب »
« 6 » و تاريخ تولّد شرف يار خان پسر كامگار خان « شرف يار كامگار » « 7 » گفته . و او سجع‌نگين خاتم خود « جامى از جام حمد بىخود شد » قرار داده بود . به حسب اتّفاق ميرزا سرخوش تاريخ وفاتش همين مصرع يافته . « 8 » القصّه سخنور نيكوست و قصّه حسن و دل از تصانيف اوست . اين ابيات از جملهء مثنوى اوست :
يكى را ساده رخ ، آيينه‌آسا * يكى را جوهر آيينه پيدا گلستان يكى بىسنبلستان * يكى را بوستان كرده گلستان
چون او را به حضور نوّاب جعفر خان حكم نشستن نبود در اين باب قطعه‌اى « 9 » گفته گذرانيد و رخصت نشستن يافت :
بهين طاعت حق نماز است ديدى * گهى بنده استد ، گه از پا نشيند بود طاعت فرض همچون نمازم * بفرما گهى بنده را تا نشيند
ايضا از اشعار اوست :
هركس كه دل از مدار دنيا برداشت * عبرت ز شمار كار دنيا برداشت گويند زمين بر سر گاو است ، بلى * گاو است كسى كه بار دنيا برداشت

باقر تبريزى

شاگرد آقا حسين خراسانى است . « 10 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 132 : عنايت اللّه خان بن شيخ محبّت على سهارنپورى در سلطنت عالمگير پادشاه به رفاقت غضنفر خان حاكم سهارنپورى به كامرانى مىگذرانيد . از اوست :گل آرزوى طرف كلاهى دارد * نرگس نظرى بر سر راهى دارد برداشت بهار رنج در كار چمن * از چشم تو امّيد نگاهى دارد( 2 ) . روز روشن : بحر . ( 3 ) . روز روشن : تنگ . ( 4 ) . روز روشن : گذار از مقام . ( 5 ) . دهخدا : از مترسّلان نامدار خان پسر جعفر خان وزير اعظم و هم‌داماد شاهجهان پادشاه بود . صاحب كلمات الشّعرا كه از ياران او بود مىنويسد كه ديوانى ضخيم دارد مشتمل بر قصايد و قطعات بسيار . ( 6 ) . برابر است با سال 1067 ه . ق . ( 7 ) . برابر است با سال 1073 ه . ق . ( 8 ) . برابر است با سال 1084 ه . ق . ( 9 ) . متن : قطع . تصحيح شد . ( 10 ) . دهخدا : ميرزا باقر قاضىزادهء تبريزى ، از شعراى فارسىگوى بود . از اوست :بر زمين نتوان فكندن هركه را برداشت عشق * صورت منصور را بر دار مىبايد كشيد