دانا هرچند خوارتر مىگردد * در رتبه بزرگوارتر مىگردد
چون جادّهء وجود ذاتش هرچند * پامال شد آشكارتر مىگردد
باقى كرمانى
باقى كرمانى است . منه :
عمرى است كه تير فقر را آماجم « 1 » * بر تارك افلاس و فلاكت تاجم
يك شمّه ز حال خويش ظاهر سازم * چندانكه خدا غنى است من محتاجم
برهمن
چندربهان برهمن از قوم زنّار دار ، منشى سركار پادشاه بود و طبع وقّاد و ذهن نقّاد داشت و در نثرنويسى خالى از قدرت نبود . « 2 » خان آرزو نويسد كه روزى از پيشگاه خلافت او را حكم شعرخوانى شد . اتّفاقا اين شعر خود تازه مضمون دانسته خواند :
مرا دلى است به كفر آشنا كه چندين بار * به كعبه بردم و بازش برهمن آوردم
شاهجهان پادشاه به استماع اين بيت برآشفت . نوّاب افضل خان كه لطيفهگو و حاضرجواب بود به عرض رسانيد كه قبلهء عالم مناسب حالش حضرت شيخ پيشتر از اين فرمودهاند :
خر عيسى اگر به مكّه رود * چون بيايد هنوز خر باشد
پادشاه تبسّم كرده به طرفى ديگر متوجّه شد و او را از ديوان خاص بيرون كردند . القصّه آخر عمر برهمن در شهر بنارس رفته فروكش شد و در آنجا در سنهء 1037 آتش اجل در خرمن هستيش افتاد و دست فنا خاك وجودش به باد عدم داد . هذا من ديوانه :
هرگز كسى نكرد نگاهى به سوى ما * كس گرمتر ز اشك نيامد به روى ما
بهايى
ميرزا جان بهايى تخلّص داشت . منه :
نكردم تا به صحبت امتحان ارباب دنيا را * ندانستم كه ذوق گوشهگيرى چيست عنقا را
باقيا نايينى
در همان عصر بود . « 3 » منه :
هامش
( 1 ) . متن : آماجيم . تصحيح شد .
( 2 ) . تذكره حسينى 73 : منشى چندربهان از سكنهء اكبرآباد است . ديوانى و انشاى بسيار ساده يادگار گذاشته . در سال 1073 درگذشت .
( 3 ) . نصرآبادى 306 : در علم موسيقى تصانيف و ترانههاى نمكين ساخته . به هند رفته و با برهمنان مربوط شد . از اوست :