چون رفت ز چشم يار رنجيدهء من * برخاست فغان از دل غمديدهء من
مىرفت [ و ] ز دنبال نگاهم مىرفت * تا نور نظر نماند در ديدهء من « 1 »
باقى شيرازى
حاجى باقر ديوان شكر اللّه شيرازى در نهايت دردمندى بود . آخر دل از علايقه برداشته روانهء عتبات حضرات شد و در نجف اشرف وفات يافت . « 2 » منه :
عمرها كوشيد در آبادى ما روزگار * آخر اين ويرانه را تعمير نتوانست كرد « 3 »
بهايى
مير محسن بهايى تخلّص ، خوبگوست . از اوست :
بمير تشنه و لب « 4 » تر مكن به كاسهء بحر * كه نيمخوردهء ابر است جام لبريزش
بقايى
محمّد حسين بقايى تخلّص ولد يادگار بيگ حالتى است . « 5 » منه :
تا غمزهء خونريز تو غارتگر جان است * چشم اجل از دور به حسرت نگران است
پيامى
عبد السّلام پيامى تخلّص اصلا از عرب است . مدّتى وزارت لار داشت .
قاصد خوش است قصّهء او ، در فسانه باش * گو حرف نااميدى من در ميانه باش
برهان ابرقويى
مير برهان ساكن ابرقوه ، نازكخيال و سخنور صاحب كمال ، مرد نيكوست . « 6 » از اوست :
به غير خار نمىرويد از مزار مرا * هنوز هست ز عشق تو خارخار مرا
هامش
( 1 ) . ابيات ديگر از آتشكدهء آذر 85 :اى كاش غم يار به بازار فروشند * تا جان دهم آنجا كه غم يار فروشند
رحم است بر آن بلبل شوريده كه گل را * بيند كه بچينند و به بازار فروشند( 2 ) . دهخدا : در جرّاحى و كحّالى مهارت داشت .
( 3 ) . بيت مطلع ، از دهخدا :يار ، ما را از تمنّا سير نتوانست كرد * آفتاب اين ذرّه را تسخير نتوانست كرد( 4 ) . متن : تشنهلب و . تصحيح شد .
( 5 ) . دهخدا : به ناگاه جنونى بر او رسيد كه پدر خود را مسموم ساخت و جان خود را نيز باخت . از اوست :دل زارم عبير رحمت جاويد مىسازد * به من از ناز افشاند اگر آن گرد دامان را( 6 ) . آتشكدهء آذر 116 : از مريدان قاضى اسد كاشى است .