شب نالهء من گوشزد مرغ چمن شد * بىچاره گرفتار گرفتارى من شد
*
هلاك هندم و خوبان بىتكلف او * كه تا اشارهء ابرو كنى در آغوشند
*
آمدى بنشين زمانى بندهء جانت شويم * آنقدر بنشين كه برخيزيم و قربانت شويم « 1 »
*
شده است از دو جانب كشش طلب به نوعى * كه تو هم نمىتوانى ز من احتراز كردن
ز من شكسته عجزى ز سر نيازمندى * ز تو سنگدل نگاهى به هزار ناز كردن
بياضى
ملّا بياضى از متأخّرين است . منه :
شب يلداى وعدهات را چرخ * چه شود گر دم صبوح دهد
يا مرا بر اميد وعده تو * صبر ايّوب و عمر نوح دهد
بزمى گرجى
در عهد جهانگير پادشاه در هندوستان آمده در احمدآباد گجرات پيش نوازش خان بن سعيد خان مىماند . صاحب طبع رساست . وى راست :
ز داغ عشق تو زانگونه دوش تن مىسوخت * كه هرنفس ز تف سينه پيرهن مىسوخت
شهيد عشق تو را شب به خواب مىديدم * كه همچو شمع به فانوس در كفن مىسوخت
اكثر تذكرهنويسان هردو شعر مذكور به نامش ارقام نموده و نصرآبادى به نام مخفى رشتى نوشته و بعضى به نام هردو نگاشته .
باقى ماوراء النّهرى
باقى ماوراء النّهرى است . معلوم نيست كه كدام كس است از گذشتگان است يا غير آنها . منه :
سيب ذقنت كه داد دلها به جنون * خالى است بر آنكه مىبرد دل به فسون
نى نى غلطم ز غايت لطف و صفا * سيبى است كه دانهاش نمايد بيرون
بزمى همدانى
مير عقيل بزمى تخلّص همدانى ، سخنور نيكوگفتار و طبيب درستكردار است . منه :
هامش
( 1 ) . متن : رديف « شوم » . تصحيح شد .