در هم مشو به كثرت پروانه شمع من * روى جهانفروز تو دارى ، گناه كيست
باقى دماوندى
مرد صاحب اجلال و كمال و مدّاح خانخانان عبد الرّحيم خان بود . منه :
نخست آن سنگدل با بيدلان آميختن گيرد * چو وصلش « 1 » در ميان پيدا شود خون ريختن گيرد
بهشتى
مولانا بهشتى در فردوس سخنورى طوبى تازه مضمون پرورش مىنمود و با نخلبندان گلشن نيكو گفتارى همدست بود . بلبل خوشنواست . « 2 » وى راست :
در كمند تو نه هر بىسر و پا افتاده است * اين بلايى است كه در گردن ما افتاده است
*
مرا ز سود و زيانم كجا خبر باشد * كه فكر ترك سرم نيز دردسر باشد
*
هردم از منع جنون بر من مخوان افسانهام * من كجا و صحبت عاقل ، مگر ديوانهام
*
ديشب به سينه داغى مىسوختم به يادش * ناگه ز در درآمد گفتا چراغ روشن
باقر خرده كاشانى
از اقرباى ملّا مقصود جردهفروش « 3 » است . سخنور پخته و خوشگو [ و خوش ] نويس نيكو بود . « 4 » از ملك ايران دل برداشته در ديار دكن پيش ابراهيم عادل شاه رسيده . صاحب ديوان است . اين چند شعر از جملهء آن :
هامش
( 1 ) . دهخدا : وصلت .
( 2 ) . مجالس النّفايس 251 : از ولايت حصار است . جهت تحصيل علوم به هرى آمد و طبعى خوب داشت . از اوست :هنگام عيد و موسم گلها شكفتن است * ساقى بيار باده ، چه حاجت به گفتن است( 3 ) . در حاشيه كتاب نوشته شده : جرده به معنى زهره و آن عبارت از فلوس است .
( 4 ) . روز روشن 97 : خردهكاشى كه در نگارستان به اتباع بعض تذكرهنويسان او را خردهفروش نوشته . در آفتاب عالمتاب است كه او مرد متموّل بود و ارباب تذكره از لفظ خرده غلط خوردهاند . خرده نام ديهى است متعلّق كاشان و اين باقر مريد محمود متوطّن خرده بود .
آتشكدهء آذر 241 : اصلش از كاشان بود و از آنجا به هندوستان رفته و هم در آنجا به وطن معهود شتافت . صاحب ديوان است .
گويند در مدح ابراهيم عادل شاه قصايد گفته و جايزه نيافته و در اين حال معلوم مىشود كه مولانا ظهورى خراسانى مدّاحى آن شاه كرده و صلهء معقول يافته ، بعد از استماع اين خبر ، اين رباعى گفته به خدمت آن پادشاه فرستاده جايزه يافت :خوارند دو جا به دهر ارباب سخن * نزد شه غزنين و شهنشاه دكن
بىجا صله بردند ظهورى و حسن * بىجايزه ماند شعر فردوسى و من