بصيرى
مولانا بصيرى سخنور نيكوست . از اوست :
هرگز نكند ناله دلم از ستم او * عشق است كسى را كه ننالد ز غم او
باقى گنابادى
عبد الباقى گونابادى باقى تخلّص ، نديم سلطان ابراهيم جاهى تخلّص بود . سخنور نيكوبيان است .
اين دو بيت از آن :
من كجا و طلب نام كجا * فكر سامان و سرانجام كجا
گفت باقى ز لبم ديدى كام * گفتم اى دلبر خودكام كجا
پرويز سلطان
ابن جهانگير پادشاه است . همراه شاهزاده خرّم به دكن رفته فوت شده . « 1 » منه :
خونم به جرم دوستى خويش ريختى * اين خون به يك حساب به صد خون برابر است
باقر
ميرزا باقر از اولاد امير نجم ثانى است . در عهد جهانگير در هندوستان آمده به پايهء امارت رسيد . « 2 » خوبگوست . از اوست :
در زلف تو هر دلى كه بنشست * آشفتهتر از نسيم برخاست
باقى نهاوندى
عبد الباقى باقى تخلّص نهاوندى ، منشى بىنظير و صاحب سخنان دلپذير و ملّا [ در خدمت ] عبد الرّحيم خانخانان و مصنّف مآثر رحيمى كه خاتمهاش مشتمل احوال مدّاحان نوّاب موصوف است بود . « 3 » منه :
ما و بلبل عرض چاك سينهها كرديم « 4 » دوش * نازپرورد گلستان زخم خارى هم نداشت
*
هامش
( 1 ) . دهخدا : از ملوك تيموريهء دهلى هندوستان بود . وى در سال 1025 بر پدر عصيان آورد و دستگير شد و به امر جهانگير برادر بزرگ او ميرزا شاهجهان وى را به دكن برده بدانجا بكشتند .
( 2 ) . دهخدا : باقر خان ، از شعراى پارسىگوى هندوستان و از احفاد امير نجم ثانى است . در زمان جهانگير شاه مىزيست و در اواسط قرن 11 هجرى درگذشت . از اوست :غالبا در هند زلف او طلسمى بستهاند * هردل آواره كانجا رفت ديگر برنگشت( 3 ) . دهخدا : در هندوستان در خدمت خانخانان بوده و در شرححال اين خان و اجدادش كتابى به عنوان آثار رحيمى نوشت . او تا سال 1033 در حيات بوده است .
( 4 ) . دهخدا : سينه مىكرديم .