بهاء الدّين سمرقندى
بهاء الدّين ولد قاضى ابو البركات سمرقندى است . منه :
چون من ز غمت كس دل ناشاد ندارد * دارم غم و دردى كه كسى ياد ندارد
شعر مذكور مختلف فيه است .
بسملى قزوينى
در همان عصر بود . « 1 » منه :
اى دل به پرسشت غم جانانه آمده است * دولت به پاى خود به در خانه آمده است
بيدل
ملّا بيدل ، نويسندگان اين نام را غير بيدل مشهور دانند . غرض كه صاحب فكر نيكوست . از اوست :
مىبرد هركس به پيش يار از جان تحفهاى * ما به هندستان بيدل شرمسارى مىبريم
بقايى
ملّا بقايى شوهر بىبى آتون اكثر با زن طريقهء مطايبه داشت . منه :
ياران ستمِ پيرزنى كشت مرا * كاواك چو نى شده از او پشت مرا
گر پشت به سوى او دمى خواب كنم * بيدار كند به ضرب انگشت مرا
باقى باللّه
حضرت باقى باللّه كه ولد قاضى عبد السّلام است . آن زبدة الانام در سنهء نهصد و نود در بلدهء كابل به وجود آمده و به فيض صحبت شيخ بابا و غيره به مرتبهء كمال رسيده در بلدهء دهلى آمده . با آنكه سال معدود بر مسند ارشاد تمكّن داشت عالمى را به عروج كمال مرتقى نموده . در عمر چهل سالگى در سنهء هزار و دوازده از اين جهان گذران رحلت فرموده . رسايل عجيب و مكاتيب غريب و سخنان دلربا و اشعار شوقافزا دارد . « 2 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 113 : بسملى كلّهپز سبزوارى ، در قزوين دكان كلّهپزى داشت . از اينجاست كه بعضى او را قزوينى نوشتهاند . هفتاد سال عمر يافته و در سنهء 955 درگذشت . از اوست :دلا در عشقبازى همدم غم ساختى ما را * پى نظّارهاى رسواى عالم ساختى ما را( 2 ) . روز روشن 99 : خواجه باقى باللّه بن مولانا قاضى عبد السّلام ، اعلم علماى عصر و افضل فضلاى دهر بود . سلسلهء نقشبنديه از ذات بابركات او در ملك هندوستان فروغ و رونق گرفته . در سنهء 972 در شهر كابل پا به عرصهء شهود گذاشت و به اكتساب علوم ظاهرى از بابا صادق حلوايى پرداخت و در ايّام شباب براى سياحت اكثر بلاد عرب و عجم را پيمود و به خدمت ارباب كشف و شهود رسيد . او دست بيعت و ارادت به دست خواجه محمّد امكنكى داده و خرقه خلافت از او دريافت . پس به دهلى رسيده و بر