بىكسى غزنوى
در همان عصر بود . منه :
فلك را رسم بىمهرى نه در دوران ما بوده * كه دوران فلك تا بوده بىمهر و وفا بوده
باقى
پسر قاضى جهان است . سام ميرزا اين مطلع به نامش نوشته :
ساقى مطلب جانب ميخانهام امروز * كز خون جگر پر شده پيمانهام امروز
شعر مذكور مختلف فيه است .
پيامى استرابادى
مقدّم از تقى اوحدى بود . منه :
تابوت من آهسته از آن كو گذرانيد * چون نيست اميدى كه بيايم دگر اينجا
شعر مذكور مختلف فيه است .
باطنى بخارى
مولانا باطنى بخارى است . « 1 » منه :
مىروى جلوهكنان جانب ما مىنگرى * گر دلت جانب ما نيست چرا مىنگرى
پير دهقان
در همان عصر بود . منه :
به سوى كعبه رود شيخ و من به سوى نجف * به حقّ كعبه كه اينجا مراست حق به طرف
تفاوتى كه ميان من است و او اين است * كه من به سوى گهر رفته او به سوى صدف
بديعى سمرقندى
بديعى سمرقندى است . « 2 » منه :
شبى در خواب او را با رقيبان همسخن ديدم * نبيند هيچكس در خواب يا رب آنچه من ديدم
هامش
( 1 ) . دهخدا : از شعراى بخارا و به روايتى از بلخ بود .
مجالس النّفايس 82 : مردى فقير و ساده است و در بلخ مىباشد . به قدم توكّل به زيارت مكّه مشرّف شد . از اوست :بس كه دارى تنگدل اى غنچهء خندان مرا * جان ز دل آمد به تنگ و دل گرفت از جان مرا( 2 ) . روز روشن 103 : از شعراى نگارستان سخن در عهد سلطان حسين ميرزا بود و اين مطلع منسوب به اوست :ز شوق وصل تو بر لب رسيده جانى هست * وصيّتى است بيا تا مرا زبانى هست