بيدل هراتى
بيدل هراتى است . منه :
روم به باغ ز نرگس دو ديده وام كنم * كه تا نظارهء آن سرو خوشخرام كنم
پرتوى شيرازى
حكيم پرتوى شيرازى است . او از سام ميرزا رعايت كلّى يافته ، در سنهء 941 به عالم باقى شتافت . « 1 » منه :
شده روز بىخود آن كس كه شبت شراب داده * چو نخفته باغبانى كه به گلشن آب داده
شعر مذكور بعضى هم به نامش و به نام گلشنى نوشته .
باقى ماوراء النّهرى
مولانا باقى ماوراء النّهرى است . منه :
نه آرامى ز دردش ، نه اميد از زيستن دارم * به مرگ خود شدم راضى ، چه عمر است اينكه من دارم
چنين « 2 » كز دل شدم باقى اسير عشق دلجويى * نه دل دارم ، بلايى بهر جان خويشتن دارم
بقايى خوارزمى
بعضى او را و بقايى شوهر بىبى آتون را كه ذكرش گذشت و ذكر بقايى مىآيد ان شاء اللّه تعالى ، يك كس دانسته و بعضى هردو را جدا نوشته . منه :
نمىخواهم كه دل در بند آن زلف دوتا باشد * چرا از پهلوى من دردمندى در بلا باشد
شعر مذكور نيز مختلف فيه است .
پير سيصد ساله
نامش درويش على است و وجه « 3 » لقب او معلوم نيست . « 4 » منه :
هامش
( 1 ) . تاريخ ادبيات صفا 5 / 649 : او در دانشهاى عقلى شاگرد علّامه جلال الدّين دوانى ( م 908 ه ) بوده و به سال 928 در شيراز وفات يافت . در عرفات العاشقين آمده كه اكثر متأخّرين در ساقىنامه تتبّع طور و روش وى كرده و مىكنند . تذكرهها ، ساقىنامهاى به او منسوب كردهاند كه مطلعش چنين است :دلا پرده بردار از روى كار * به مستى بدر پردهء روزگار( 2 ) . دهخدا : چنان .
( 3 ) . متن ، و درجه . تصحيح شد .
( 4 ) . روز روشن 259 : از رفقاى امير عليشير بود .
مجالس النّفايس 101 : درويش صوفى ، پير سيصد ساله ، نبيرهء درويش حسين و ولد مولانا محمّد چاخو است . مدام قدم در وادى طبابت و صوفىگرى مىفرسايد .