تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
در روزگار فتنه « 1 » بسى ديده‌ام ولى * چشم تو فتنه‌اى است كه در روزگار نيست
چون شهاب الدّين معمّايى رسالهء معمّا تصنيف كرده به حضورش فرستاد در حقّ او فرمود :
نامت ز عجم رفته به سوى عرب است * از نامهء تو در دل محزون طرب است هركس به در آرد ز معمّا نامى * نام تو برآورد معمّا عجب است

بهرام ميرزا

ابن شاه اسماعيل صفوى ماضى است . شاهزادهء با فضل و كمال و هنرمند و عديم المثال بود . « 2 » منه :
بهرام ، در اين خرابهء « 3 » پرشر و شور * تا كى به حيات خويش باشى مغرور كرده است در اين خرابه « 4 » صيّاد اجل * در هر قدمى هزار بهرام به گور

باقى

مير عبد الباقى باقى تخلّص ، از اولاد شاه نعمت اللّه در همان عصر بود . « 5 » منه :
تا پريشان نشود كار به سامان نشود * شرط دور « 6 » است كه تا اين نشود ، آن نشود
هامش
دهخدا : ظهير الدّين محمّد بن ميرزا عمر شيخ ، به چهار واسطه نبيرهء شاه تيمور است . در سنهء 888 متولّد شد . در سال 899 پس از فوت پدر وارث حكومت فرغانه گرديد . مدّت 11 سال با ملوك ازبك و تاتار محاربه كرد و چون ضعف خود را احساس نمود رو به كابل و قندهار آورد و پس از ضبط افغانستان 22 سال در آن حدود فرمانروايى كرد . در سال 932 ابراهيم لودى را مغلوب كرد و وارد دهلى شد . بدين طريق دولتى بزرگ معروف به دولت مغول در هندوستان تأسيس كرد كه تا سال 1264 هجرى ، فرمانروايى داشتند . او در هندوستان و افغانستان طرق و كاروانسراهاى بىشمار به وجود آورده و به عمران و آبادى بسيار خدمت كرد و 5 سال در دهلى حكمرانى نموده و در سال 937 در سن 49 سالگى درگذشت . ( 1 ) . متن : رفته . تصحيح شد . ( 2 ) . مجمع الفصحا 1 / 19 : فرزند شاه اسماعيل ماضى و برادر شاه طهماسب است كه در فتنهء القاص ميرزا ، حكمران همدان بود . او به خلاف القاص ميرزا در به شاه طهماسب وفادار ماند . در سال 955 وفات يافت . از اوست :حاصل خود گرچه عمرى بر سر دل كرده‌ام * غير درد دل نمىدانم چه حاصل كرده‌امدو رباعى از روضة السلاطين 71 و 72 :اى شاه زمين ، دور زمان بىتو مباد * در دهر ز من نام و نشان بىتو مباد مقصود جهان تويى ، جهان بىتو مباد * آسايش جان ز تو است ، جان بىتو مباد*افسوس كه در خيالِ خوابيم همه * سرگشتهء راه ناصوابيم همه در پردهء ظلمت حجابيم همه * از شومى نفس در عذابيم همه( 3 ) . مجمع الفصحا : سراچهء . روز روشن 123 : خزانهء . ( 4 ) . مجمع الفصحا و روز روشن : در اين باديه . ( 5 ) . مجالس النفايس 382 : فرزند شاه نعمت اللّه ثانى و نوادهء شاه نعمت اللّه ولى است . او در جنگ شاه اسماعيل با سلطان سليم خان حضور داشته و در همان‌جا كشته شد . از اوست :در عالم خراب دل خرّمى نماند * خرّم دلى كجا طلبم ، عالمى نماندآتشكدهء آذر 122 : ممدوح ملّا اميدى طهرانى بود و در زمان حضرت صاحبقران به شغل صدارت در منصب ايالت سرافراز بود . در جنگ چالدران كه در ميان شاه اسماعيل صفوى و سلطان سليم عثمانى واقع به شهادت رسيد . ( 6 ) . متن : شرط عشق . از مجالس النفايس نوشته شد .