چون تب غم دگر كند حال من خراب را * بر لب من جز آبله كس نچكاند آب را
*
به سرمه آنكه « 1 » سيه كرد چشم يار مرا * چو چشم يار سيه كرد روزگار مرا
ز نوبهار خطش آب ديده نزديك است * كه همچو دامن دريا كند كنار مرا
*
خال در حلقهء زلفت كه نمايان شده است * ديدهء ماست كه بر روى تو حيران شده است
*
ز موج گريه شود غرق آب كشتى چشم * اگرنه مردم چشم آب از او برون ريزد
*
نيست غم گر محنت آن نازنينم مىكشد * اينكه از حال من آگه نيست ، اينم مىكشد
*
تو را كه تكمهء لعل است بر لباس حرير * شده است قطرهء خون دلم گريبانگير
در كلمات الشّعرا شعر مذكور به نام نورجهان بيگم مسطور است . ايضا از اوست :
گلستانى است خرّم ديدهام از عكس رخسارش * ز مژگان خارها بر گرد او بگرفته ديوارش « 2 »
*
نه مژگان من از خون جگر « 3 » بر يكدگر بسته * كه بىاو مردم چشمم به روى غير در بسته
بابر پادشاه
ظهير الدّين محمّد ، در ششم محرّم سنهء 888 به وجود آمد و در دوازده سالگى در خطّهء اندجان بر مسند سلطنت تمكّن گزيده ، سمرقند و كابل و هندوستان را فتح كرد و خطّهء بابرى اختراع نمود و در سنهء 937 به عالم بقا رحلت فرمود . « 4 » منه :
هامش
بدا النجم ليلا كخدّ الكواعب * فروزنده از حلقههاى ذوائب
مقدّم ز انجم صعود ثريّا * چو اكليل بر چهرهء زهره ثاقب
شب عقد زهره است و در خطبهگويى * ز و النّجم چند آيت آورده خاطب( 1 ) . مجالس النفايس : هركه .
( 2 ) . تحفهء سامى 168 : ز مژگان خارها بگرفته بر اطراف ديوارش .
( 3 ) . تحفهء سامى : نه از خون جگر مژگان من .
( 4 ) . روضة السّلاطين 53 : وى در علم موسيقى متبحّر بود و كتابى نيز در علم فقه تأليف كرد . از اوست :هلاك مىكندم فرقت تو ، دانستم * و گرنه رفتن از اين شهر مىتوانستمدر مجالس النفايس 174 اين بيت از او آمده :خراباتىّ و رند و مىپرستم * به عالم هرچه مىگويند هستمابيات ديگر از مجمع الفصحا 1 / 19 :نوروز و نوبهار و مى و دلبرى خوش است * بابر به عيش كوش كه عالم دوباره نيست*باز آى اى هماى كه بىطوطى خطت * نزديك شد كه زاغ برد استخوان ما