تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
همچو شمعم رشتهء جان سوخت آتشپاره‌اى * آه چون سازم كه جز مردن ندارم چاره‌اى

پهلوان

درويش پهلوان ، دلاور عرصهء خوش‌كلامى و معاصر مولوى جامى است . « 1 » منه :
اين مقامى است كه آنجا « 2 » رخ پرگرد خوش است * دردمندىّ و نياز دل پردرد خوش است

بديعى

يوسف بديعى تخلّص ، صاحب تصنيف كتاب مفيد در علم معمّا و معاصر بديع الزّمان ميرزا است . « 3 » وى راست :
گر بدين آب و هوا كويت بود منزلگهم * نه زلال خضر بايد ، نه دم روح اللّهم

بقايى

ميرزا ابو البقا بقايى تخلّص ، شاعر عصر سلطان حسين بايقرا است . وى راست :
كاشانهء ما روشنى شمع چه داند * در خانه اگر بود چراغ دل ما بود

بيانى

ملّا شهاب الدّين بيانى تخلّص ، معروف به عبد اللّه مرواريد ، فاضل كامل بود و بعد از امير عليشير به جايش مدار الهام سلطان حسين بايقرا شد و در سنهء 932 وفات يافت . « 4 » منه :
هامش
بس كه ديدم به حيا جانب او * شد حيا باعث رسوايى مندهخدا : پسر سلطان حسين ميرزا بايقرا كه پس از فوت پدر ، با برادرش توأما به پادشاهى نشست . شيبك خان اوزبك آن‌ها را شكست داده فرارى ساخت . بديع الزّمان به ايران و سپس به استانبول رفت و در سال 920 همان‌جا درگذشت . او به فارسى و تركى شعر مىسرود . ( 1 ) . روز روشن 140 : نامش پهلوان درويش محمّد يزدى و شاگرد جامى بوده است . ( 2 ) . روز روشن : اينجا . ( 3 ) . مجالس النفايس 222 : يوسف بديعى از اندجان است . مدّتى در سمرقند با صفايى همراه بود و امير عليشير در سمرقند با وى ملاقات كرده است . او در سرخس فوت شد و در مزار شيخ لقمان مدفون گرديد . اين مطلع در تتبّع قصيده مرآت الصّفا از اوست :درِ مقصودجويان مجمع البحرين شد صوفى * كه بحرى پردُر است از چشمهء هر چشم گريانشو اين معمّا به اسم منصور از اوست :مرا زان شد منوّر خانهء چشم * كه آمد دوست در كاشانهء چشمتاريخ ادبيات صفا 4 / 120 ، تاريخ وفات وى را سال 897 ه . ق . ذكر كرده است . ( 4 ) . فرهنگ سخنوران : شهاب الدّين عبد اللّه بيانى كرمانى ، به سال 926 يا 922 وفات يافت . مجالس النفايس 106 : عبد اللّه صدر فرزند خواجه محمّد مرواريد . از اوست :تا دل دهان و طرّهء آن سرو ناز يافت * خورد آب زندگانى و عمر دراز يافت