گداى كوى او شد « 1 » بايسنغر * گداى كوى خوبان پادشاه است « 2 »
بابر بهادر
ابو القاسم بن بايسنغر ميرزاست . پانزده سال حكومت سمرقند و ماوراء النّهر داشت . « 3 » اهل سمرقند و ماوراء النّهر در سلطنت او آسوده و فارغبال بودند . منه :
گفتم بتا چه چاره كنم در غم تو ، گفت * « اينجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست » « 4 »
نوروز و نوبهار و مى و دلبران مست * بابر به عيش كوش كه عالم دوباره نيست
برندق سمرقندى
مولانا برندق سمرقندى ، « 5 » مدّاح شاهزاده بايقرا بن عمر شيخ ميرزا است . « 6 » وى راست :
هامش
مجالس النّفايس 125 : پادشاهى خوشطبع و هنرپرور و عيّاش بود .
دهخدا : در سال 802 متولّد شد . مؤسّس و بانى زيباترين كتابنويسى در ايران است . در تحت حمايت او چهل نفر كاتب و خطّاط به راهنمايى جعفر تبريزى به استنساخ كتب مشغول بودند . او به وسيلهء پرداخت دستمزدهاى گزاف و انعامات شاهانه ، هنرمندترين استادان خط و تذهيب را نزد خود نگاه مىداشت .
( 1 ) . روضة السّلاطين : شه .
( 2 ) . بيت مطلع از روضة السّلاطين :نديدم آن دو رخ ، اكنون دو ماه است * ولى مهرش بسى در جان ما هست( 3 ) . روضة السّلاطين 34 : او بسيار خوشخلق و كريمطبع بوده و به رسايل تصوّف خصوصا لمعات و گلشن راز علاقهمند بود . از اوست :در دور ما ز كهنهسواران يكى مى است * آن كو دم از قبول نفس مىزند نى است
اين سلطنت كه ما ز گداييش يافتيم * دارا نداشت هرگز و كاووس را كى است
دانى كمان ابروى خوبان سيه چراست ؟ * كز گوشههاش دود دل خلق در پى است
دارد به زلف او دل زنّار بند ما * سوداى كفر و كافرى و آنچه در مى است
بابر رسيد نالهء زارت به گوش يار * ليلى وقوف يافت كه مجنون در اين حى است*گر باده و جام را به هم پيوستى * مىدان به يقين كه مرد بالادستى
جام است شريعت و حقيقت باده * گر جام شكستى به يقين بدمستى( 4 ) . روضة السّلاطين : اينجا به غير كشته شدن هيچ چاره نيست . و بيت مطلع چنين آمده :هردل كه واله رخ آن ماهپاره نيست * آن را مگوى دل كه كم از سنگ خاره نيست( 5 ) . دولتشاه 281 : برندق بخارى .
( 6 ) . روز روشن : طبعش به هزليات و مطايبه و ظرافت گرايش داشت و با خواجه عصمت اللّه بخارى طريق مشاعره و مطارحه مىپيمود .
تاريخ ادبيات صفا 4 / 364 : برندق خجندى ، اوايل دوران زندگى او با حكومت بايقرا همزمان بوده و ممكن است شاهزاده بايقرا را مدح كرده باشد امّا در ميان آثارش مدحى در مورد اين شاهزاده ديده نمىشود . بنابر اقوال تقى الدّين كاشى ، برندق در خدمت و ملازمت دو پسر تيمور : جلال الدّين اميرانشاه ( م 810 ه . ق . ) و عمر شيخ ( م 796 ه . ق . ) بوده است . وى به سال 835 يا 836 درگذشت . از اوست :نگار من چو نقاب از عذار بگشايد * ز روى آينهء دل غبار بگشايد
بگيرمش چو الف در ميان جان از مهر * گر آن نگار به رويم كنار بگشايد