لب شيرين تو با تنگ شكر مىماند * درّ دندان تو با عقد « 1 » گهر مىماند
يادگار ار بگذارند كسان در عالم * از برندق سخن فضل و « 2 » هنر مىماند
بساطى حصيرباف سمرقندى
ملازم سلطان خليل ميرزا بن ميرانشاه بود « 3 » و ميرزاى مذكور به جايزهء اين بيت هزار دينار به او رعايت نمود :
دل شيشه و چشمان تو هر گوشه برندش * مستند ، مبادا كه به ناگه شكنندش « 4 »
بسحاق اطعمهء شيرازى
ملّا جلال الدّين ابو اسحاق بسحاق تخلّص شيرازى است . چون اشعارش مملو نام طعام است لهذا مشتهر به بسحاق اطعمه شد و او جلابى پيشه داشت و نديم شاهزاده سكندر بن عمر شيخ بود . « 5 »
هامش
به يك گره كه گشايد ز چين طرّهء خويش * تمام كار من و روزگار بگشايد
شبى كه از شكن زلف عنبرافشانش * نسيم نافهء مشك تتار بگشايد
به دست صبحدم آن دم سپهر غاليهساى * گره ز گيسوى شب تارتار بگشايد
چه خوش بود كه يكى ديدهء ترحم را * به روى جان من دلفگار بگشايد
چنين گره كه به كار من است باز مگر * به يمن تاجور كامگار بگشايد( 1 ) . متن : عقد و . تصحيح شد .
( 2 ) . دولتشاه 281 : سخن و فضل و . ابيات ديگر اين غزل كه در بين دو بيت مذكور قرار مىگيرد چنين آمده :قند با آن همه دعوىّ لطافت كو راست * يك حديث ار شنود پيش تو درمىماند
گر به بستان بخرامى پى ايثار رهت * گل خندان به دهن خردهء زر مىماند
باد را در شكن زلف مسلسل مگذار * كه سقيم است در آن راهگذر مىماند( 3 ) . فرهنگ سخنوران : وى شاگرد عصمت بخارى بوده و به سال 851 ه . ق . از دنيا رفت .
مجالس النّفايس 13 : قبر وى در سمرقند است .
دولتشاه 266 : بساطى در ابتدا حصيرى تخلّص مىكرد و به اشارهء خواجه عصمت اين تخلّص را به بساطى تغيير داد . از اوست :مىچكد دمبردم از ميم دهانش آب حيات * صاد چشمى را كه مثل او نديدم هيچ ذات
من ز بخت شور خود بريانم اى پستهدهن * تا به گرد شكّر تو رسته مىگردد نبات
تشنهلب در كربلاى هجر مىميرم عجب * من كه بر وجه حسن از ديده مىبارم فرات
از دهانش بوسهاى جستم زكات حسن را * گفت خاموش اى گدا ، بر هيچكى باشد زكات
آن پرىرخ با بساطى گفت از روى عتاب * گرد اين بازى مگرد ، آيا نمىترسى ز مات ؟دهخدا : شاعر پارسىگوى قرن نهم بود . در ايّام خليل بهادر پسر ميرانشاه گوركان ( متوفّى 840 ) شهرت يافت . نخست حصيرى تخلّص مىكرد و چون نزد عصمت بخارى تلمّذ كرد وى را بدين لقب ملقّب ساخت .
( 4 ) . بيت بعد ، از مجالس النفايس :ما نرخ دل خويش به يك عشوه نهاديم * خوبان جهان تا نخرندش نبرندش( 5 ) . تاريخ ادبيات صفا 4 / 245 : بعضى او را با نظام الدّين احمد اطعمه كه اندكى بعد از او در شيراز مىزيسته اشتباه كردهاند . وفات وى را به سال 827 يا 830 يا 837 ه . ق . در شيراز نوشتهاند و مدفنش در شيراز است .
دهخدا : ابو اسحاق شيرازى ، شاعرى كه در اشعارش همه بيان طعامها باشد ، از شعراى عصر تيمورى بخصوص اسكندر بن عمر شيخ نوهء امير تيمور است . خدمت شاه نعمت اللّه كرمانى را درك كرده . وفاتش را به سال 814 نوشتهاند .