اى تازه پسر ، شنو از اين پير كهن * يك نكته كه هست اندر او اصل سخن
يارى « 1 » كه در او معرفتى نيست مگير « 2 » * كارى كه در او منفعتى نيست مكن
بدر الدّين چاچى
مولانا بدر الدّين مدّاح تغلق شاه و پسرش محمّد شاه بود . اشعارش مملو اصطلاحات و ضوابط علوم و صنعت نغز است . در سنهء 741 فوت شد . « 3 » منه :
نبات تازه چو بر شكّر تو پيدا شد * عقيق سادهء تو در پناه مينا شد
بجز دهان تو در عين آفتاب كه ديد * كه ذرّهاى ز شفق مطلع ثريّا شد ؟
بايسنغر ميرزا
ابن شاهرخ ميرزا بن تيمور صاحبقران و در هنرمندى و هنرپرورى يگانهء زمانه بود . « 4 » در سنهء 835 فوت شد . بابا سودايى و يوسف اميرى و امير شاهى و كاتبى در ملازمت او بودند . « 5 » منه :
هامش
دهخدا : قاضى بصير برادر قاضى لاغر سيستانى است . از اوست :خورشيدوشِ من كه فدايش گردم * پيوسته چو ذرّه در هوايش گردم
پا از سر من دريغ مىدارد و من * دارم سرِ آنكه خاك پايش گردم( 1 ) . روز روشن : حرفى .
( 2 ) . روز روشن : مخوان .
( 3 ) . تاريخ ادبيات صفا 3 / 852 : فخر الزّمان بدر الدّين محمّد چاچى ، از شاعران قرن هشتم است . او خود را در شعرهايش به اسامى :
بدرچاچى ، بدر ، چاچى و فخر الزّمان خوانده است . او ديوان خود را در سال 745 ه . ق . ( دولت شه ) تنظيم كرده و خود مىگويد :سال تاريخ عرب ، « دولتِ شه » بود به عقد * كآسمان عقد سخنهاى مرا داد نظام
هريكى دانه از اين درّ شبافروز به چشم * زرّ پخته است به زير شبه و نقرهء خامنيز از اوست :زلف بوياست كه بر عارض مه شد زنجير * زاغ گوياست كه بر بال حواصل شد دام
همه در عين سوادند چو نور ديده * همه تحرير خيالند كشيده در دام
همه بر روى سحر سايهء خورشيدافروز * همه در وقت نظر ، شكّر مشكيناندام*در خنده گل روى مرا پروين بريزد شكّرش * در گريه هندوى مرا سيماب ريزد بر زرش
آن نرگس پرنسترن ، از مهر آن ماه ختن * هندوست سيمين پيرهن بچگان رومى در برش
آن دم كه زد آن بىوفا بر فرق دل تيغ جفا * كردم دل مجروح را مرهم به مدح داورش
مولى امير المؤمنين ، سلطان عالم شاه دين * بل آفتاب مهر و كين ، روح الملائك چاكرشابياتى ديگر از مجمع الفصحا 1 / 169 :هركه غوّاص لجّهء خرد است * قيمتافزاى درّ جان خود است
دل عاشق سراچهء گل نيست * كارگاه جلالت صمد است
هركه در كوى عشق زد قدمى * شهسوار ممالك ابد است( 4 ) . روضة السّلاطين 322 : شرف الدّين على يزدى به اشارت او ظفرنامه را تحرير كرد .
( 5 ) . دولتشاه 350 : شعر تركى و فارسى را نيكو گفتى و فهميدى . به شش قلم خط مى نوشت . در سى و پنج سالگى ، به سال 837 در باغ سپيد هرات درگذشت .