با درد بساز چون دواى تو منم * با كس منشين چو آشناى تو منم
گر بر سر راه عشق من كشته شوى * شكرانه بده كه خونبهاى تو منم
بندار رازى
كمال الدّين رازى بندار تخلّص ، از قدماست . « 1 » وى راست :
با بط مىگفت ماهيى « 2 » در تب و تاب * غم نيست ، به جوى رفته بازآيد آب
بط گفت چو من قديد گشتم تو كباب « 3 » * دنيا پس مرگ ما « 4 » چه دريا ، چه سراب
بدر الدّين جاجرمى
شاگرد مجد همگر است و از اوستادان والاقدر . « 5 » در مدح بهاء الدّين صاحب ديوان گويد :
هامش
خراسان و ماوراء النّهر و عراق و مكّه و مدينه و بغداد بسر مىبرد . سپس از طرف شيخ شهاب الدّين سهروردى مأمور شد تا در ملتان به ارشاد بپردازد و بدين ترتيب سلسلهء سهرورديان ملتان را تأسيس كرد .
روز روشن 120 : جدش كمال الدّين على قرشى نام داشت . شيخ به سال 605 وفات يافت . از اوست :صفاى دل ز فيض پير كامل مىشود پيدا * چو دل آيينه مىگردد مقابل مىشود پيدابيتى ديگر از رياض العارفين 283 :دوستان را غنيمتى پندار * هريكى پنج روزه مهمان است( 1 ) . فرهنگ سخنوران : نام وى كمال الدّين ابو الفتح بندار بن ابو نصر خاطرى است .
دولتشاه 35 : وى معاصر مجد الدّولهء ديلمى بوده و صاحب بن عبّاد به تربيت وى همّت گماشت . اصل او از قهستان رى است و به سه زبان فارسى ، عربى و ديلمى سخنورى مىكرد . ظهير فاريابى او را ستايش كرده است . از اوست :از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست * روزى كه قضا باشد و روزى كه قضا نيست
روزى كه قضا باشد كوشش نكند سود * روزى كه قضا نيست در او مرگ روا نيستمجمع الفصحا 1 / 171 : وفات وى به سال 401 ه . ق . واقع شد . از اوست :مى فرا آور كه بهره مىبرى * مى نشاط افزاى و شادى آورى
هركه را كه مى نبو شادى نبو * اين جهان را خرّمى با مى درى
ابلهان گويند كاين مى بىحرام * مىندانم كاين حرام از چه درى*تا تاج ولايت على بر سرمى * هرروز ز روز رفته نيكوترمى
شكرانهء اينكه مهر دين حيدرمى * از فضل خداى و پاكى مادرمى( 2 ) . متن : ماهى . تصحيح از روز روشن 118 .
( 3 ) . متن : من قديد گشتيم و كباب . تصحيح از روز روشن .
( 4 ) . متن و روز روشن : پس برگ من . تصحيح قياسى .
( 5 ) . تاريخ ادبيات صفا 558 : ملك الشّعرا بدر الدّين بن عمر جاجرمى ، از شاعران معروف قرن هفتم هجرى است . در اشعارش به نام پدر خود بهصورت اضافهء بنوّت اشاره كرده :نيست خالى ز ثناى تو دمى بدرِ عمر * آفريدند مرا بهر ثناى تو مگردر جاىجاى اشعار خود به موطنش جاجرم نيز اشارهاى دارد :چون بدر جاجرمى نهان ، دارد گناه بىكران * از حق بخواه اى كامران ، جرم و گناه آن گدابدر پس از تولّد در خراسان نشو و نما يافته ، از آنجا به اصفهان رفت تا در خدمت بهاء الدّين محمّد بن شمس الدّين محمّد جوينى ، حاكم آن شهر درآيد . در آنجا با مجد همگر و امامى هروى معاشرت يافت و در خدمت مجد همگر زانوى تلمّذ بر زمين زد .