تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
*
معلوم نشد كجايىام من * بيگانهء آشنايىام من
*
برنگردم ز رندى و مستى * گر ز من روزگار برگردد

اتم اله‌آبادى

مولوى عزيز اللّه اتم تخلّص ، اصلش اله‌آباد است . الحال در بلدهء صورت دكن فروكش است . منه :
به پارسى پسرى كرده‌ايم دل تسليم * ز ما سلام رسانيد پارسايى را
معلوم باد كه در ملك دكن قوم مجوسى را پارسىگويند .

افصح

مير محمّد على افصح تخلّص ، احوالش معلوم نيست . خوبگوست . « 1 » از اوست :
شكر خدا كه ديدهء شاهدپرست من * هرچند بت‌پرست بود خودپرست نيست
*
تا به ياد قامت او مصرع موزون نكرد * قمرى طبعم ز طوق فكر سر بيرون نكرد

آشوب تورانى

محمّد بخش آشوب تخلّص تورانى است . مدّتى به رفاقت نوّاب عماد الملك گذرانيده . در اين ولا در فيض‌آباد بنگله اقامت دارد . هذا من ديوانه :
دزد شب‌ها نه خجل مىرود از خانهء ما * سيل هم خاك به فرق است ز ويرانهء ما
*
خون دل باده ، كباب جگرش ماحضر است * ميهمانى كه شود وارد غمخانهء ما
*
كى شود منّت‌كش درمان دل پردرد ما * دشمن راحت بود جان الم‌پرورد ما با همه قلّاشى خود خسرو وقت خوديم « 2 » * دستگاه ناله باشد گنج بادآورد ما
هامش
( 1 ) . در فرهنگ سخنوران ، به نام افصح مشهدى ، فرزند شاه ميرزاى صفوى آمده است . و مطلع الشّمس مىگويد : جدّهء پدر او دختر امير تيمور گوركان بوده . او در هندوستان داراى مقامى شده و در سال 1150 در همان‌جا كشته شد . از اوست :دل خرابى مىكند ، از زلف تدبيرش كنيد * دست و پايى مىزند ديوانه ، زنجيرش كنيد( 2 ) . متن : خودم . تصحيح شد .
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 138 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده