تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
گر چو اسماعيل قربان مىشدم از بهر دوست * دوست دايم همچو شمع اندر لگن بگريستى

امداد

امداد تخلّص شخصى است گويند از تازه‌گويان اين عصر است . « 1 » منه :
جفاكار است مىگويند آن ابرو كمان من * رسد گر تير نازش مىشود خاطرنشان من

ايمان

خادم سخن‌سنجان نيكوبيان ، ايمان تخلّص رحم على خان ، او ولد بهره‌مند خان ، نبيرهء نوّاب پردل خان مرحوم ، مؤلّف اين اوراق ، در سلك ملازمان شاهى در فرقهء خاص جلو منسلك است . هرچند نام خود را به وسيله چند مزخرفات كه به تكليف بعضى از احبّا از طبع ناقص سر زده در سلك اسامى بزرگان والاقدر انسلاك دادن لايق نمىدانست لكن به توقّع آن‌كه به طفيل رتبه صف نعال صدرنشينان محفل معنى كه منشور شرافت رتبتشان به توقيع : الشّعراء تلاميذ الرّحمن موقّع است مشمول عنايت ربّانى و مورد مرحمت سبحانى گردد ، مرقوم شد و اميدوارى از جناب مستطاب بارى آن است كه اين ابيات مزخرفات نيز مثل اين اوراق مقبول طبع خاص و عام و موجب دعاى خاتمهء خير و حسن انجام گردد .
جز آه كسى نيست بجز « 2 » هم‌نفس ما * جز گريه نشد هيچ‌كسى « 3 » دست‌رس ما ما غمزدگان را نبود تاب اسيرى * بال و پر ما بر تن ما بس قفس ما
*
در دست زلف يار فتاده است كار ما * جز اضطراب نيست دگر اختيار ما تأثير بخت تيره پس از مرگ هم نرفت * جز دود نيست شعلهء شمع مزار ما
*
ديديم همچو دانهء تسبيح در جهان * در دست ديگر است شمار حساب ما
*
خورشيد گل كند ز فناى بقاى صبح * هستىّ ماست بر رخ مطلب حجاب ما ما چشم دوختيم ز فيض جهانيان * آبى نخورد قطره ز دريا حباب ما
*
دلم از دست جور او بشكست * صحبت سنگ و شيشه تا به كجا
هامش
( 1 ) . نتايج الافكار 96 : مير امداد على بلگرامى ، مرد خوش‌خلق و فهميده و به نكته‌سنجى و نظم‌پردازى پسنديده بود . طبع خوشى داشت . از اوست :به غم مرديم و فكر ما نكردى ، كاش مىكردى * مسيحا بودى و احيا نكردى ، كاش مىكردى( 2 ) . مقدمهء چاپ تصويرى : نيست شود . ( 3 ) . متن : هيچ‌كهى . از مقدمهء چاپ تصويرى تصحيح شد .