افتخار
مير عبد الوهّاب افتخار تخلّص ، شاگرد مير غلام على آزاد تخلّص و صاحب تذكرهء مسمّى به بىنظير است كه لفظ « بىنظير » « 1 » تاريخ اتمامش يافته . الحال در دولتآباد دكن اقامت دارد . منه :
بود فيضان ديگر چشمهء داد الهى را * ز ماهى قيمت افزونتر بود دندان ماهى را
*
خط چه راحت كه به محنتكش نازت ندهد * ليلة الجايزه خوشحال كند صايم را
*
صد بست و گشادى به چمن كرد بهاران * گلدستهء چون دست حنابسته نه بست است
*
ميان خلق به صد اجتناب بايد بود * بهطور خارجههاى كتاب بايد بود
ايجاد قاجار
نقد على خان ايجاد تخلّص ، الحال در حيدرآباد دكن به فراغت مىگذراند . از قوم قاجار است . « 2 » منه :
يار آمد و دمى بنشست و شتاب رفت * عمر عزيز حيف به اين اضطراب رفت
*
گيرم كه در كفم همه رنگ حنا شوى * آخر تو رفتهرفته ز من بىوفا شوى
افصح تورانى
محمّد فصيح افصح تخلّص تورانى است . الحال در لكهنو پيش نوّاب شير جنگ مىگذراند . منه :
گر نمىبودى خيالت گنج اين ويرانهها * با تهىدستى چه مىكرديم ما « 3 » ديوانهها
هامش
گو پىّ و گوال در ره اوست هنوز * استاده به جاى خود چو بزم تصوير*دل پرسوز خود از سينه گر بيرون براندازم * درون خرمن آرام مردم اخگر اندازم( 1 ) . برابر است با سال 1172 ه . ق .
( 2 ) . نتايج الافكار 84 : ميرزا على نقى متخلّص به ايجاد ، اصلش از همدان است . پدرش احمد على خان مخاطب به نقد على خان كه از اقارب شيخ على خان وزير شاه سليمان صفوى بوده به هندوستان رفت و در عهد نوّاب آصف جاه كه سالها به ديوانى بلدهء حيدرآباد سرافرازى داشت اقامت آنجا برگزيد . ميرزا على نقى در برهانپور چشم به دنيا گشاد و بعد عروج به معارج لياقت به مصاحبت نوّاب ممدوح اختصاص يافت . در زمان نوّاب نظام الدّوله ناصر جنگ شهيد ، بعد فوت پدر به خطاب موروثى نقد على خان و خدمت ديوانى حيدرآباد امتياز يافت . در سنهء 1189 درگذشت . از اوست :در هر جگرى هست خراش سخن ما * الماستراش است خراش سخن ما*پير گشتىّ و سخنهاى جوانانه به جاست * صبح روشن شد و تاريكى اين خانه بهجاست*ز كس چيزى گرفتن همّتم بس ننگ مىداند * كف دستم ز استغنا كجا رنگ حنا گيرد( 3 ) . متن : با . تصحيح شد .