آزاد
ميرزا ارجمند آزاد تخلّص ، پسر عبد الغنى بيگ قبول تخلّص است . رفيق نوّاب اصغر خان بود .
مثنويى در تعريفش دارد ، چنانچه در توصيف اطعمهء نوّاب گويد :
حبّذا نان مرصّع پوشش * كه گذشت آب گهر از دوشش
ميوهاش بيختهء نور قمر * روغن انداختهء شير سحر
قند از شيرهء جانها دارد * آب از شهد روانها دارد
سيم و زر بس كه به او يار شده است * شيرهاش شربت دينار شده است
مىدهد روح به جان شيره * خوانده آب خضرش همشيره
ورق نقره به رويش تا ديد * صبح از شرم نگرديد سفيد
افضلى الهآبادى
محمّد ناصر افضلى تخلّص إله آبادى است . « 1 » منه :
خيال لعل لب او به چشم داغ من است * فتيله از رگ ياقوت در چراغ من است
آثم
شيخ حفيظ اللّه آثم تخلّص از اقرباى خان آرزوست . « 2 » هذا من ديوانه :
شوخى و ناز و تغافل همه خوبان دارند * آنكه دل مىبرد از دست ادايى دگر است
*
نى تپش در نغمه و نى سوز در نى مانده است * اندكى دلگرميى در شيشهء مى مانده است
آگاه
محمّد صلاح بيگ آگاه تخلّص ، مدّتى به رفاقت معنىياب خان و غلام محيى الدّين خان مانده .
منه :
هامش
( 1 ) . نتايج الافكار 73 : او در نزد پدر خود شيخ محمّد يحيى به تحصيل پرداخته و از كودكى به ارادت جدّش شيخ محمّد افضل درآمد . در آغاز جوانى به سال 1163 ه . ق . درگذشت . از اوست :زاهد از خلوتنشينى فكر صيد عام كرد * چون نگين در حلقه خود را از براى نام كرد*لب گزيدهء اغيار را چه بوسه زند * عقيق كندهء نام دگرچه كار آيد ؟( 2 ) . نتايج الافكار 59 : او مدّتى در ملازمت محمّد اعظم شاه پسر عالمگير شاه و پس از آن در دستگاه صمصام الدّوله به مقاماتى رسيد و در سال 1152 درگذشت . از اوست :صبح در پردهء شب طرفه تماشا دارد * ديدهام از سر زلف تو بناگوش تو را*كس ز دشنام لب لعل تو آزرده نشد * در جهان هيچكس از آتش ياقوت نسوخت