تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
قد موزون او ز خويشم برد * مىكنم سير عالم بالا
*
يك لمعه‌اى ز ماه رخت نور آفتاب * هرذرّهء تجلّى تو طور آفتاب
*
باران به گريه غرق به حال تباه كيست ؟ * دندان سپيد برق به روز سياه كيست ؟
*
پيش او از حسن يوسف بر زبان حرفى گذشت * روى درهم كرد و گفت او هم عزيزى بوده است
*
در غم هجر مبتلا ، كرد كه كرد ، يار كرد * جور و جفا نصيب ما ، كرد كه كرد ، يار كرد سيل سرشك مىرود لحظه به لحظه دم‌به دم * خانهء چشم بىبنا ، كرد كه كرد ، يار كرد
*
آصف دوران شود هركس كه ملك دل گرفت * ديو نفس آن كش به دست آرد سليمان مىشود
*
ماه من ، مهر توست چارهء دل * چه كنم ، نيست در ستارهء دل جلوه‌گاه قماش كونين است * رخت ديباى نيم‌كارهء دل
*
نه من همين فلك و دهر بىوفا ديدم * به هركه يار شدم ، سربه‌سر جفا ديدم
*
وصف رخ يار مىنويسم * سرمشق بهار مىنويسم كشته است و هنوز بدگمان است * بر لوح مزار مىنويسم
در اين شعر مذكور مصرع نصرت اللّه خان نثار تخلّص تضمين كرده‌ام :
صبر و سكون مبر ، ببر غم ز « 1 » دل فگار من * رنج و الم مده ، بده راحت جان نگار من لاله و گل مبين ، ببين سينهء داغدار ما * چين به جبين ميا ، بيا خنده‌كنان بهار من يار دگر مشو ، بشو بندهء عشق او ، دلا « 2 » * جاى دگر مباش و باش بر سر كوى يار من
*
دل بىتاب را قرارى كو ؟ * اين‌قدر تاب انتظارى كو ؟ از من بىنشان مجو نامى * كشتهء عشق را مزارى كو ؟
*
مرا ديدىّ و مجنون را شنيدى * شنيده كى بود مانند ديده
هامش
( 1 ) . متن : از . از مقدمهء چاپ تصويرى تصحيح شد . ( 2 ) . متن : اولا . از مقدمهء چاپ تصويرى تصحيح شد .