*
قيامتم به سر آوردهاى پس از مردن * ز جان من دگر اى آسمان چه مىخواهى
*
نگاه بت احول شوخ ما * چو شد گرم در قتل اهل وفا
به هرجا كه شمشير او كار كرد * يكى را دو كرد و دو را چار كرد
*
زلفت كه از او نظم « 1 » جهان حسن است * نازل شده سورهاى [ به ] « 2 » شان حسن است
خطّت كه بر او شده است خوبى همه ختم * پيغمبر آخر الزّمان حسن است
اميد همدانى
قزلباش خان اميد تخلّص ، نامش محمّد رضا و اصلش از اهل بهار است و مولدش همدان است .
او در زمان بهادر شاه در هندوستان آمده امتياز منصب هزارى يافت و چندى در رفاقت نوّاب ذو الفقار جنگ و مدّتى به همراهى نوّاب آصف جاه نظام الملك مانده آخر از نوّاب عمدة الملك انجام تخلّص ربط محبّت يافته به او پيوست . در عهد فردوس آرامگاه به مرگ ناگهانى از اين جهان فانى به مكان جاودانى شتافت . هذا من ديوانه :
سراسر همچو مهر و ماه گرديديم دنيا را * ندارد منزل آسايشى ، ديديم دنيا را
*
ابر استاد اشكبارى ما * برق شاگرد بىقرارى ما
*
روى تو هركه ديد به مصحف شبيه گفت * هركس شنيد ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ « 3 » گفت
*
گشت روگردان ز بس آبادى از ويرانهام * چون كمان حلقه بيرون شد درون خانهام
*
داغ عشق تو به سر ، خار ملامت در پا * داد عشق تو مرا خلعت سر تا پايى
*
هرگز نمىشود به كسى آشنا كسى * آخر بگو چه كار كند اى خدا كسى
پرسيد يار كيستى ، امّيد گفتمش * بىدل كسى ، اسير كسى ، مبتلا كسى
هامش
( 1 ) . نتايج الافكار : زلف تو كه از نظم .
( 2 ) . از نتايج الافكار افزوده شد .
( 3 ) . اشاره به بقره / 2 كه در اصل چنين است :ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ .