يار ساقىّ و باده انگورى * ايها الصّالحون ما الفتوى
*
به يمن عشق تو مقبول عالمى شدهام * كدام دل كه در او جاى آرزوى تو نيست
*
قد تو مصرع موزون به سان سرو سهى است * ز خط نوشته همانا بر آن كراقمه است « 1 »
*
لحاف و بستر من بادهء دو آتشه شد * كنون مرا چه غم از سردى زمستان است
*
گرفته آن مه هندى مه دگر در بر * دگر مپرس حكايت كه چند در چند است
*
گر مصحف عذار تو افتد به دست من * ختمى فمى به شوق به يك بوسه كردن است ( ؟ )
*
نيست خالى از مناسب عضو عضوان پرى * ساق سيمين ، دستهء آيينهء زانوى اوست
*
تند و پرشور و سيهمست ز كهسار آمد * ميكشان مژده كه ابر آمد و بسيار آمد
*
عشق روزى كه به دل خلعت سودا بخشيد * جامهوارى به من از دامن صحرا بخشيد
خجل از روى حبابم كه به اين ظرف تنك * آنچه در كاسهء خود داشت به دريا بخشيد
*
افتادگى است مايهء نشو و نما مرا * نخلم چو گردباد ز خاك آب مىخورد
*
شوم غبار و نخيزم ز راه او تا حشر * همينقدر ز من خاكسار مىآيد
*
با نقش پاى او نزند لاف همسرى * تا آرزو به خاك برابر نمىشود
*
مزهاى نيست در جهان افسوس * فلك از انجم است نان سبوس
*
به حشر نيز ندارم ز مىپرستى باك * چو كوكنار برآرم سبو به دوش از خاك
هامش
( 1 ) . متن ناخواناست . براساس افاضات استاد محمّد قهرمان نگاشته شد .